پست ثابت

 

به نام خدا

درود بر شما خواننده‌ی عزیز

اینجا متن ترانه‌های بختیاری همراه با برگردان فارسی هر ترانه نوشته میشه.

فقط متن! بـــــدون امکان دریافت فایل صوتی (مگر از سایت های مُجازی که معرفی میشن)

ترانه‌ی مورد نظرتون رو (در صورت وجود در وبلاگ) می‌تونید از آرشیو موضوعی یا از فهرست پیدا کنید.

اگه به گویش بختیاری مسلطین و میتونین ترجمه های ناقص رو تکمیل کنین،
لطفا از آرشیو موضوعی روی لینک «نیازمند ویرایش» کلیک کنین تا ترجمه های ناقص رو ببینید
سپاسگزارم :)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مفاهیم به کار رفته در آرشیو موضوعی:

نیازمند ویرایش 1 پست هایی هستند که متن ترانه، درست شنود نشده.

نیازمند ویرایش 2 پست هایی هستند که برگردان فارسی ترانه، کامل نوشته نشده.

نیازمند ویرایش 1 و 2 یعنی هر دو نقص بالا توی متن پست هستند.

نیازمند ویرایش یعنی یه نقصی توی پست هست! یا نوع 1 یا نوع 2 یا هردو باهم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

محتوای وبلاگ: متن, شعر, ترانه, Lyrics, موسیقی, محلی, بختیاری, معنا, معنی, فارسی, Bakhtiary

مال کنون: گل باوینه

ترجمه فارسي و متن ترانه گل باوينه از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بار اله سي كي باهارونت اياهه
اي گلا باوينه سي كي اي دراهه
ندونم سيچه منه اي همه مردم
بخت مو چي شوگاره چينو سياهه

ري دلم سنگينه غم، دل بيقراره
روز و شو تيام ايگوي اور بهاره
آخه تا كي چينو وا تينا بمهنم
حرف مردم سي دلم چي نيشت خاره

بهار اوي وا گل گندم
مو تهنا وا درد دل مندم

شو و رو دل چي ني ايناله
تا كه چي لاله داغ دل دارم
گل بوستون تي مو دي خاره
مه و آستاره ني به شوگارم
گل بابونه
بارخدايا براي كي بهارونت مياد؟
اين گل‌هاي بابونه براي كي در ميان؟
نمي‌دونم برا چي توي اين همه مردم
بخت من مثل شبه اينطور سياهه

روي دلم سنگينه غم، دل بيقراره
روز و شب چشمام ميگي (به نظرت مياد) ابر بهاره
آخه تا كي اينطور بايد تنها بمونم؟
حرف مردم برا دلم، مثل نيش خار است

بهار اومد با گل گندم
من تنها با درد دل موندم

شب و روز دل مثل «ساز ني» مي ناله
تا [وقتي] كه مثل لاله، داغ دل دارم
گل بوستان پيش من (در نظرم) ديگه خار است
ماه و ستاره نيست به شبم

مال کنون: شُلیل

ترجمه فارسي و متن ترانه شليل از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
تو به دير و مو به دير، اي شـُليل كـُه وسته ميونه
مر خدا طاقت بده، اي شليل دل هردومونه

تو ز كه بيو به لم، اي شليل مو ز برافتو
آخي هردومون سهده دليم، اي شليل سير بخوريم او

كاشكي كه مو بيدم، اي شليل مرغ منه حوشت
ورچيدم خيرده برنج، آي شليل زير نعل كوشت

كاشكي مو كوگي بيدم، آي شليل تو چي چشمه سارون
كاشكي تو گلي بيدي، آي شليل مو اور بهارون

شو دراز و مه بلند، اي شليل دلم نيگره جا
هركي منجامون نشست، اي شليل دلس چي دلم با

چه به اي دلم كنم، خيلي دردمنده
چي كنار سر ره، پر كدس نمنده
شـُلـِيل (دختر مو بلند)
تو به دور و من به دور اي شليل كوه افتاده مابين
مگه خدا طاقت بده دل هردومون رو

تو از كوه بيا پايين، من از برافتو (منطقه‌ي رو به آفتاب)
هردومون سوخته دليم، سير بخوريم آب

كاشكي كه من بودم اي شليل، مرغ توي حياط خونه‌ات
بر مي‌چيدم خورده برنج، اي شليل از زير پاشنه‌ي كفشت

كاشكي من كبكي بودم، اي شليل تو مثل چشمه‌ساران
كاشكي تو گلي بودي، اي شليل من ابر بهاري

شب دراز و ماه بلند، دلم جا نمي‌گيره (طاقت نمياره)
هركس بينمون نشست، اي شليل دلش مثل دلم بشه

چه به اين دلم بكنم، خيلي دردمنده
مثل كُنار سر راه، برگ بهش نمونده

مال كنون: چوپي و گلم اي (مو كه از پاكي دلم)

ترجمه فارسي و متن ترانه مو كه از پاكي دلم از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
مو كه از پاكي دلم چي آسمونه
ندونم سيچه چينو وام سرگرونه
سي چينو وام سرگرونه

سر به صحرا بنم از بي همزبوني
سخته تهنا مندن و درد زمونه
تهنا با درد زمونه

دل گرونيم همه جا به هر دياره
ار كوير سهده‌يه ار لاله زاره

ار چي اورا ندراي به آسمونم
دشت جونم تشنه و بي چشمه ساره
دي پوييزم بي بهاره
من كه از پاكي دلم
من كه از پاكي، دلم مثل آسمونه
نمي‌دونم برا چي اينطور باهام ناسازگاره
ببين اينچنين باهام ناسازگاره

سر به صحرا بذارم از بي همزبوني
سخته تنها موندن و درد زمونه
تنها با درد زمونه

دلتنگيم همه جا به هر محل و ديار است
اگر كوير سوخته است اگر لاله زار است

اگر مثل ابرها در نياي به آسمونم
دشت جونم تشنه و بي چشمه سار است
ديگه پاييزم بي بهاره

هي جار: 2- مينا بنوش

ترجمه فارسي و متن ترانه مينا بنوش از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
واي چه خوبه مال بار كنه يارت وابات بو
كوميتچال زين مخملي به زير پات بو

چه خووه مال بار ونه به دشت شيمبار
دست گل منه دستم بو چي پار و پيرار

واي عزيزم مينا بنوش دسمال هف رنگ
چي تيات پيدا ندا به ايل چارلنگ

ويدم بي كه بينمت ديدم نبيدت
خاطرم جا نگري كندم ز دينت

مو اويدم كد ره ري كردم آپشت
غم خم كم سيم نبي سهديت مونه كشت

عاشقم ديوونه يم بيوين بكشينم
بوندينم كهد گل هيچ مگشينم
روسري بنفش
چه خوبه مال كوچ بكنه يارت هم باهات باشه
اسب (1) زين مخملي به زير پات باشه

چه خوبه مال بار بندازه (مستقر بشه) به دشت «شيمبار» (نام منطقه‌اي)
دست گل، توي دستم باشه مثل پارسال و پريسال

عزيزم روسري (2) بنفش، دستمال هفت رنگ
مثل چشمات پيدا نشد توي ايل چهارلنگ

اومده بودم كه ببينمت، ديدم نبودت
خاطرم جا نگرفت (دلم طاقت نياورد) رفتم به دنبالت

من اومدم وسط راه؛ رو كردم پشت سرم (برگشتم)
غم خودم كم برام نبود، پيغام تو (3) منو كشت

عاشقم! ديوونه‌ام! بياين بكشينم
ببندينم به ستون (4) هيچ بازم نكنيد (هيچ نگشاييد من را)

هي جار: 1- عبد ممد للري

ترجمه فارسي و متن ترانه عبد ممد للري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
(واي) عبد ممد لَلَري، (واي) سيچه (واي) نمردي
(واي) چارشنبد (آي) بيست (واي) يكم، خوت گل ابردي

(واي) چارشنبد (آي) بيست (واي) يكم، (آي) خم گل ابردم
(واي) ار ايدونستم ايميره (واي)، خم بجاس ايمردم

(واي) ز للر زيدوم (اي) به در، (واي) كـُتـُك اُن دُوونُم
(واي) لاش اسپيد خدابس (آي) تش نهاد به جونم

(واي) ز للر زيدوم (اي) به در، (واي) كتكا نيامه
(واي) لاش اسپيد خدابس (اي)، كور كرد تيامه

(واي) ز للر زيدوم (اي) به در، (واي) دستم پتيه
(واي) ايخوم برم هونه (واي) گلم خجالتيه

پيشم كُه (آي) پشتم (آي) كمر، (واي) دورم تفنگچي
(واي) خدابس (آي) جون او بَووت (اي)، تند پاته ورچي
عبدالمحمد للري
عبدالمحمد لَلَري (1) برا چي نمردي؟ (2)
چهارشنبه بيست و يكم (3) خودت گل (معشوق) رو بردي

چهارشنبه بيست و يكم خودم گل رو بردم
اگر ميدونستم مي ميره خودم بجاش مي مردم

از للر زدم بيرون، به سمت كتك الان مي دوم
بدن (جسد) سفيد «خدابس» (4) آتيش گذاشت به جونم

از للر زدم بيرون، كـُـتـُـك جلومه (روبرومه)
بدن سفيد «خدابس» كور كرد چشمام رو (5)

از للر زدم بيرون، دستم خاليه
ميخوام برم خونه‌ي گلم، [وضعيتم با دست خالي] باعث خجالته

جلوم كوه، پشت سرم كوه، اطرافم تفنگچي
«خدابس» جون اون پدرت، زود پاتو ورچين (زود قدم بردار)

هي جار: 7- ديمه

ترجمه فارسي و متن ترانه ديمه از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
مو تيام تَش ايزنن سي ديدن تو
زنده مندم به خدا با بيدن تو
چه خووه بيوي ز ره وابا سفيده
بزنه افتو وابا رسيدن تو

وُي ديمه وُي ديمه
ايخوم دُنگل يكيمه

نه ترم بَنگت كنم نه خوت ايايي
حالا باور ايكنم كه بي بفايي
آخه تا كي چينو وا تهنا بمهنيم
ندونم چه ديديه ز اي جدايي

وُي ديمه وُي ديمه
ايخوم دُنگل يكيمه

چن ترم بنگت كنم خوت دي وري بيو
آخه تا كي دير ز يك چي مَه و اَفتو
چه خووه اوويدنت اير بيايي
تشمالون كار ايكنن هَف رو و هَف شُو
ديمَه (1)
من چشمام آتيش ميزنن (مي‌سوزن) براي ديدن تو
زنده موندم به خدا با بودن تو
چه خوبه بياي از راه با سپيده‌ي سحر
بزنه آفتاب با رسيدن تو

واي ديمه، واي ديمه
ميخوام «دونه‌ي گل» (2) بي همتايم (يكي يه دونه‌ام) رو

نه مي‌تونم صدات كنم، نه خودت مياي
حالا باور مي‌كنم كه بي وفايي
آخه تا كي بايد اينطور تنها بمونيم
نمي‌دونم چي ديدي (چه سودي مي‌بري) از اين جدايي

واي ديمه، واي ديمه
ميخوام «دونه‌ي گل» بي همتايم رو

چقدر مي‌تونم صدات كنم؟ خودت ديگه پاشو بيا
آخه تا كي دور از همديگه [باشيم] مثل ماه و خورشيد (نماد دوري چون يكي روز مياد يكي شب)
چه خوبه اومدنت اگه بياي
تــُشمال‌ها (3) كار مي‌كنن (مي‌نوازن) هفت روز و هفت شب (به رسم عروسي بختياري‌ها)

هي جار: 3- خروس خون

ترجمه فارسي و متن ترانه خروس خون از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
واي دوش پسين مينه گردنه هاي ولا افتو ولم كرد
واي شوق ديدار گلم واي ولا خين به دلم كرد

واي بلال بلالم بلال بلالم ددر خالك به نفتت
هاي تش به جونم اي وني گلم با گفت و لفتت

واي شو مه و بال رو واي ولا چه دلپسنده
واي مو كه يارم ايچو ني واي ديه دل سيم نمنده

واي چه خووه شو مهي پا تش تنگي
واي تا خروس خون گپ زني وا همدرنگي

واي چه خووه شو مهي پا تش چاله
واي سير بخوني سي گلت بلال بلاله
خروس خوان (صبح زود)
ديروز عصر توي گردنه (راه باريك) آفتاب گـُم‌ام كرد (غروب كرد)
شوق ديدار گلم، خون به دلم كرد

بلال بلالم، دختر خالك (1) به بيني‌ات
آتيش به جونم ميذاري گلم، با صحبت كردنت

شب مهتاب و كنار رودخونه چه دلپسنده
من كه يارم اينجا نيست ديگه دل برام نمونده

چه خوبه شب مهتابي پاي آتيش (2)
تا خروس خون (سحر) گپ بزني با يك همصحبتي

چه خوبه شب مهتابي پاي آتيش اجاق
سير بخوني براي گلت، آواز بلال بلال رو

هي جار: 4- تي به ره

ترجمه فارسي و متن ترانه تي به ره از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
مو هنيزه منديرم مَر ايبو بي تو مندن
تي به رَهِت ايمهنُم چين كه سختِ دل كَندن

شَوق ديدارت هر دم تش اينه منه جونم
سي تو چينو ايسوسم سي تو چينو ايخونُم

بهارم زرده ز جون سيرم
خوت ايدوني بي تو دلگيرم
مَندُمه خومه تك
داغ ديري زِ يك
كِرده دي پيرم

تو تش ايني به جونم
سي تو چينو ايخونم
چشم به راه
من هنوز منتظرم، مگه ميشه بي تو موندن
چشم به راهت مي مونم چنون كه سخته دل كندن

شوق ديدارت هر لحظه آتيش ميذاره توي جونم
براي تو اينطور مي سوزم، براي تو اينطور مي خونم

بهارم زرد است، از جون سيرم
خودت مي دوني بي تو دلگيرم
موندم خودم تنها
داغ دوري از همديگه
ديگه پيرم كرده

تو آتيش ميذاري به جونم
براي تو اينطور مي خونم

هي جار: 6- بلال بلال

ترجمه فارسي و متن ترانه بلال بلال از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چه خوبه (ولا) مال بار ونه (ولا به خدا) پا چشم كوهرنگ
تا بيان (ولا) يك بگرن (ولا به خدا) چارلنگ و هف لنگ

بلال بلال هاي بلال بلال هاي گلم تند پاته وردار
تا بخونم مو سي گلم (هاي ولا) بلال و يار يار

تشمالون (ولا) كار ايكنن (ولا به خدا) اي مال و او مال
تش نها (ولا) گوشه دلم (ولا به خدا) دنگل تي‌كال

بلال بلال هاي بلال بلال هاي گلم نوفتت كوچيره
به كمند اُ پللت، (هاي ولا) دلم اسيره

چه خوبه مال بار ونه (هاي ولا) بال اَوِ سور
دسِ گل مِنِ دَسُم بو (هاي ولا) چشم حسيد كور

بلال بلال هاي بلال بلال هاي گلم لو برگِ بيدي
اوويم بي كه بينمت (هاي) گلم ديدم نبيدي
بلال بلال (معني واحدي براي اصطلاح بلال نيست! جستجو كنيد)
چه خوبه مال (1)، بساطش رو بذاره پاي چشمه‌ي كوهرنگ
تا بيان دور هم جمع بشن اقوام چهارلنگ و هفت لنگ

بلال بلال، گلم زود پاتو بردار (قدم بردار)
تا بخونم من برا گلم والله آواز بلال و آواز يار يار

تـُشمال‌ها (2) كار مي كنن (مي‌نوازند) توي اين مال و اون مال (1)
آتيش گذاشت والله گوشه‌ي دلم، والله به خدا «دونه‌ي گل» (3) «چشم رنگي» (4)

بلال بلال، گلم بيني‌ات كوچيكه
به كمند اون گيسوهات، دلم اسيره

چه خوبه مال، بساطش رو بذاره كنار رودخانه‌ي «او سور» (5)
دست گل، توي دستم باشه، چشم حسود كور

بلال بلال، گلم، لب‌هات مثل برگ درخت بيد است
اومدم كه ببينمت، اي گلم ديدم نبودي

هي جار: 5- آواز بختيار

ترجمه فارسي و متن ترانه آواز بختيار از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
دا بيو بالا سرم بيني جمالم
تش ونده گوشه دلم، نمَنده حالم

ندونم جنگ شيمبار كي نهاده
بختيار آشفته رَهد كَدِ گشاده

نَدونُم جنگ شيمبار سي چه وَسته
بختيار آشفته رَهد كَدِ نبسته

گاميشونِ بار كُنين اي مردم برنج و گِندي
برينسون اي شيمبار خراو سي خرج اُردي

گاميشونِ بار كُنين اي مردم برنج و گندم
برينسون اي شيمبار خراو سي خرج مردم
آواز بختيار
مادر بيا بالا سرم ببيني صورتم رو
آتيش گذاشته گوشه ي دلم، نمونده حالم

نميدونم جنگ شيمبار رو كي گذاشته
بختيار (نام شخصيتي) آشفته رفت كمر نبسته (1)

نميدونم جنگ شيمبار براي چي [اتفاق] افتاده
بختيار آشفته رفت كمر گشاده (1)

گاوميش ها رو بار كنيد اي مردم، برنج و عدس
ببرينشون شيمبار خراب (2) براي خرج اردو[ي نظامي]

گاوميش ها رو بار كنيد اي مردم، برنج و گندم
ببرينشون شيمبار خراب (2) براي خرج مردم

آستاره: 6- تصنيف هياري

ترجمه فارسي و متن تصنيف هياري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بيوين ريم هياري به مال بالا
غله‌ها نچيده مندن سرپا

صو تا پسين درو كنيم پاي غله‌هانه
درگل برن پاك بكن جا خرمنانه

كل حيونونه بيارين بووندين
ولا ايدونم همه زمندين

هوله كنين تا دم صو پاي خرمنانه
كر تو وابا آستاره صو بيار جنگرانه

حورانه بيورين وا يك بتينين
كِيلِ بيارين گندم بپينين

كرگل برن بار آسيووي ار كه گي آبو
درگل ايخون نون بپزن ز گندم نو
همياري (مخصوصا در هنگام درو)
بياين بريم كمك به مال بالايي
غله‌ها نچيده موندن سرپا (1)

صبح تا عصر درو كنيم همه‌ي (2) غله‌ها رو
دخترها برن پاك بكنن جاي خرمن‌ها رو

همه‌ي حيوون‌ها رو بيارين ببندين
والله ميدونم همه تون خسته‌اين

بوجاري كنيد (جدا كردن كاه از دانه) تا دم صبح همه‌ي خرمن‌ها رو
پسر تو با [طلوع] ستاره‌ي صبح چنگك‌ها رو بيار

خورجين‌ها رو بيارين با همديگه بتكونيد
پيمانه رو بيارين گندم وزن (تقسيم) كنيد

پسرها برن آسياب اگه كه نوبت باشه
دخترها ميخوان نون بپزن از گندم تازه

آستاره: 4- تصنيف همدرنگ

ترجمه فارسي و متن تصنيف همدرنگ از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بيو بريم مال خومون، ولا تشس بلازه
بنشينيم دور يك ولا شوگار درازه

بيو بريم مال خومون، تشس دياره
ظل روز بنگ كنيم ولا كه سر دراره

بيار دستاته بنه منه دستم كه تا جون داريم
دوتائيمون چي مه و آستاره كل يك بويم
بيو بيو تا نمهنيم تهنا بونديم عهدي
كه تا هدمون همدرنگ و ستين دل يك بويم

مالمون بار ونده دوش ولا به وار شيمبار
گل سهر و باوينه ولا تا به كدمون جار

مالمون بار ونده دوش ولا وار دووني
گل سهر و باوينه ولا تا زير زوني
همصحبت
بيا بريم مال خودمون (1)، آتيشش پرفروغه (درخشانه)
بشينيم دور همديگه؛ شب درازه

بيا بريم به مال خودمون، آتيشش معلومه
ستاره‌ي صبح رو صدا كنيم كه سر در بياره (بالا بياد)

بيار دستات رو بذار توي دستم كه تا جون داريم
دوتائيمون مثل ماه و ستاره پيش هم باشيم
بيا بيا تا نمونيم تنها، ببنديم عهدي
كه تا هستمون (زنده‌ايم) عزيز دل همديگه باشيم

مالمون (2) بساطش رو گذاشته ديروز به وار (3) شيمبار (نام منطقه‌اي)
گل سرخ و گل بابونه تا كمرمون [بالا اومدن]

مالمون بساطش رو گذاشته ديروز به وار (منزلگاه يا محل اسكان) پاييني
گل سرخ و گل بابونه تا زير زانو [بلند هستن]

آستاره: 3- تصنيف گردواري

ترجمه فارسي و متن تصنيف گردواري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چينو كه منديرتم دونم ايايي
ندونم چه ديديه از اي جدايي
تا كه جون دارم ولا مندير ايمهنم
آخه باور نيكنم كه بي بفايي

افتو زي افتو در رهد هني نويدي
چي استاره كاشكي كه دي سر بزيدي

گردواري ايكنم ايام به دينت
خوت خه دوني حال هركي كه نبينت
گردواري ايكنم ايام به جستت
اينشينم سر ره شو به كمينت

افتو زي افتو در رهد هني نويدي
كاشكي كه چي آستاره دي سر بزيدي

افتو زي افتو در رهد سيچه نيويي
كاشكي كه چي آستاره دي بدرويي
جمع كردن (به قصد كوچ يا سفر)
اينطور كه منتظرتم مي‌دونم مياي
نمي‌دونم چي ديدي (چه خيري ديدي) از اين جدايي
تا كه جون دارم والله منتظر مي‌مونم
آخه باور نمي‌كنم كه بي وفايي

آفتاب زد، آفتاب رفت، هنوز نيومدي
مثل ستاره كاشكي كه ديگه سر مي‌زدي

[بساطم رو] جمع و جور مي‌كنم ميام به دنبالت
خودت خب مي‌دوني حال هر كسي رو كه نبيندت
[بساطم رو] جمع و جور مي‌كنم ميام به دنبالت (به جستجوي تو)
ميشينم سر راه، شب به كمينت

آفتاب زد، آفتاب رفت، هنوز نيومدي
كاشكي كه مثل ستاره ديگه سر مي‌زدي

آفتاب زد، آفتاب رفت، برا چي نمياي؟
كاشكي كه مثل ستاره ديگه در بيائي

آستاره: 2- آواز كوگ نازنينم

ترجمه فارسي و متن آواز كوگ نازنينم از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بيو ز نو تو وابو قاصد بهارم
رنگ و ري نداره بي تو روزگارم
كوگ نازنينم بيو برس به دادم
آخه خوت خه دوني دي مو تاو ندارم

كوگ نازنينم بيو ز نو دووارته
سي دل برشتم هم درار صداته
كوگ نازنينم بيو ز نو بخون سيم
در بده منه مال بنگ قه قهاته

روزگاره بنيَر ايخوم واباس نسازم
به خدا ار كه وام ابو دي دونه بس نبازم
تهنويي چه ليشه ليش و چاره ناچار
كوگ نازنينم با تو سرفرازم
كبك نازنينم
بيا دوباره تو بشو قاصد بهارم
رنگ و رو نداره بي تو روزگارم
كبك نازنينم بيا برس به دادم
آخه خودت خب ميدوني ديگه من توان ندارم

كبك نازنينم بيا از نو، دوباره
براي دل سوخته‌ام باز در بيار صدات رو
كبك نازنينم بيا از نو بخون برام
دور بده توي خونه (يا محله)، صداي آواز قه‌قه‌ات رو

روزگار رو ببين! ميخوام باهاش نسازم
به خدا اگه كه بتونم، دیگه دو (مسابقه) رو بهش نبازم
تنهايي چه زشته! زشت و لاعلاج
كبك نازنينم با تو سرافرازم

آستاره: 1- تصنيف كاشكي

ترجمه فارسي و متن تصنيف كاشكي از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كاشكي يه سال همه مالا بار بوونن كل يك
بنگ بكنين كه بُهونانه بزنن كل يك

شو كه اَوي يه تش تنگي بزنيم منه چاله
دست يكه بگريم و جار بزنيم همه ماله

كر بگويين ميشكاله هف بكنه به منه ساز
دور بگريم و بوازيم گو همه چوپي و سرناز

تش منه كار غم اوفتا، نيله كه جا بگريم
تي يكه دي بنشينيم و گپ دل بزنيم

دسته يكه بگريم و جار بزنيم همه ماله
بيوين كه وابا يكه دي تا صُو بزنيم كل و گاله

گو بگويين ميشكاله هف بكنه منه ساز
در تو بزن كل و گاله، كر تو وريست و بواز

بنگ بكنين كه جم آبون، گو همه ميرگل و زنگل
رخت نوانه بپوشين گو ز دبيت و ز مخمل

ره بكنين كه به ميدون بيان يه دو تا كر چو باز
كل بزنن همه درگل چي قه قه كوگ تاراز
كاشكي
كاشكي يه سال همه‌ي مال‌ها (خانواده‌ها) بساطشون رو بذارن كنار هم
صدا كنين كه سياه چادرها رو بزنن كنار هم

شب كه اومد يه آتيشي بزنيم توي چاله
دست همديگه رو بگيريم و فرياد بزنيم توي سرتاسر مال (خانواده)

پسر[ها] بگين ميشكال (نوازنده‌ي ساز كرنا) فوت كنه توي ساز
دايره بگيريم (حالت رقص) و برقصيم، [اي] برادر! همه‌مون رقص چوپي و سرناز

آتيش توي كار غم بيفته، نميذاره كه آروم بگيريم
كنار همديگه بشينيم و حرف دل بزنيم

دست همديگه رو بگيريم و فرياد بزنيم توي سرتاسر مال
بياين كه با همديگه تا صبح، بزنيم كِل (كيلي لي لي لي...) و فرياد شادي (1)

برادر[ها] بگين ميشكال فوت كنه توي ساز
دختر تو بزن كل و فرياد شادي، پسر تو پاشو و برقص

صدا كنين كه جمع بشن، برادر! همه‌ي زنان و مردان
لباس‌هاي نو رو بپوشين، برادر! از پارچه‌ي دبيت و پارچه‌ي مخمل

راه بدين كه به ميدون بيان يه دو تا پسر چوب باز
كل بزنيد همه‌ي دخترها، مثل قه‌قه (آواز كبك) كبك تاراز
 
 
ترجمه‌ي روان
اي كاش يك سال همه‌ي مال(1)ها ـ از همه‌ي تش‌ها و تيره‌هاي بختياري ـ كنار هم اردو (2) بزنند
فرا بخوانيد كه همه‌ي سياه چادرها كنار هم برپا شود...

شب كه آمد، آتشي كه همه گردش آيند روشن كنيم،
دست در دست هم، همه‌ي مال‌ها را فرا بخوانيم...

پسر! بگو ميرشكار (3) را بخوانند كه ساز زدن آغاز كند،
به دور آتش، همه‌ي رقصنده‌ها را فرا بخوان كه دور بگيريم و ببازيم (4)، هم چوپي (5) و هم سرناز (6)...

آتش در اندوه ما بيفتد، نمي‌گذارد كه بنشينيم
نمي‌گذارد، كنار يكديگر به گپ و گفت دل بنشينيم...

دست يكديگر را بگيريم و به بانگ بلند، همه‌ي بختياري‌ها را فرا بخوانيم،
بياييد تا همه با كل و گاله (7) شب را به صبح برسانيم...

پسر! بگو ميرشكار را بخوانند كه ساز زدن آغاز كند،
دختر! كِل و گاله بزن! پسر! برخيز و بباز!

همه‌ي زنان و مردان ايل را بخوانيد كه گردآيند!
از مخمل‌ها و دبيت هاي نو، رخت تازه بپوشند*

به پسرهاي چو باز (8) ميدان بدهيد،
تا دختران جوان مانند قهقه‌ي كبك تاراز برايشان كِل بزنند...

آستاره: 5- آواز آستاره صو

ترجمه فارسي و متن آواز آستاره صو از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين بد ز مو چه ديدي
كه به شوگار شه سري نكشيدي

آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين تندي پاته وردار
تا كه تيغشتت بنه آخي تش به كار شوگار
تش به كار شوگار

آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين نهلي شو بمهنه
زيتري درو كه دي ريشه شو بكهنه

آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين سر بكش زيواله
بل خروس بانگ بزنه آخي بيار كنه ماله
بيار كنه ماله

آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين بيو دي وادياري
آخه مو منديرتم سر ز كُه دراري

آستاره صوه بوگوين و
آستاره صو بوگوين ويرت وا مو هم بو
ز شومي منديرتم ولا چي مه نو
ستاره‌ي صبح
ستاره‌ي صبح رو بگين بد از من چه ديدي
كه به شب سياه (1) سري نكشيدي

ستاره‌ي صبح رو بگين زود پاتو بردار (زود قدم بردار)
تا كه درخشش نور تو بزنه آتيش به كار شب (1)

ستاره‌ي صبح رو بگين نذاري شب بمونه
زودتر در بيا كه ديگه ريشه‌ي شب كنده بشه

ستاره‌ي صبح رو بگين سر بكش اين طرف
بذار خروس صدا بزنه، بيدار كنه مال رو

ستاره‌ي صبح رو بگين بياد ديگه پيداش بشه
آخه من منتظرتم سر از كوه در بياري

ستاره‌ي صبح رو بگين حواست به من هم باشه
از شب منتظرتم والله مثل انتظار براي ديدن ماه نو

بهيگ: 3- تي توم ره

ترجمه فارسي و متن ترانه تي توم ره از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چه خووه آخي، شو مهي والا با شوق ديدار
بروي آخي تيتم رهي والا منه كُه و كوهسار
چه خووه آخي، شو مهي والا پاي پياده
بروي آخي تيتم رهي آخي سي ديدن يار

آرمون دارم كه ري مهته ببينم
همدرنگم بوي وابا صب و پسينم
آرمون دارم كلت هي بنشينم
باف باف هي گل از حرفات بچينم

آرمون دارم بيايي همي امشو
تاريكينه بشكني چي گل افتو
آرمون دارم بياي وابا سفيده
آسمون بختمه ورداري از خو

آرمون دارم بياي دي وادياري
بيايي و وابا خوت شادي بياري
آرمون دارم كه سات بالا سرم بو
بدرويي چي گلا سُور بهاري
راه باريك
چه خوبه آخه، شب مهتابي والله با شوق ديدار
بري توي راه مال رو، توي كوه و كوهسار
چه خوبه شب مهتابي، پاي پياده
بري توي راه مال رو، براي ديدن يار

آرزو دارم كه روي ماهت رو ببينم
همصحبتم بشي صبح و عصرم
آرزو دارم كنارت هي بشينم
دسته دسته‌ي گل از حرفات بچينم

آرزو دارم بياي همين امشب
تاريكي رو بشكني مثل گل آفتاب
آرزو دارم بياي با سپيده ي سحر
آسمون بختم رو برداري از خواب

آرزو دارم بياي و پيدات بشه
بياي و با خودت شادي بياري
آرزو دارم كه سايه ات بالا سرم باشه
در بياي مثل گلاي سرخ بهاري

بهیگ: کوگ رشت خوش خون

ترجمه فارسي و متن آواز كوگ خوش خون از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كوگ رشت خوش خون (اي ولا) دنگي به گليته
تاراز زير پاته (ولا) زرده ري به ريته

كوگ رشت خوش خون (اي) بگو بند كي به پاته
دست كافر كي بگو خفت دور ناته

كوگ رشت خوش خون (اي) كاشكي هي بخوني
بنگ قه قها تو جون ايده به زوني

كوگ رشت خوش خون (اي) مو دلم واباته
هر بهار اياهم (ولا) بشنم صداته

كوگ رشت خوش خون (اي) هم زنو بكش بال
در بده صداته از او مال به اي مال

كوگ رشت خوش خون (اي) ري بكن به كينو
برسون صداته ولا از او كـُه به اي كـُه

كوگ رشت خوش خون (اي ولا) دردمه تو دوني
هم زنو اويدم (ولا) تا كه سيم بخوني
كبك خوش خوان
كبك رشت (1) خوش خوان، يه رازي توي گلوي توئه
كوه تاراز زير پاته والله زردكوه روبروته

كبك رشت خوش خوان، بگو بند كي به پاي توئه
دست ظالم كي بيخ تا بيخ دور گردنته

كبك رشت خوش خون، كاشكي هي بخوني
بانگ قه‌قه‌هاي (2) تو جون ميده به زانو

كبك رشت خوش خون، من دلم باهاته
هر بهار ميام والله بشنوم صدات رو

كبك رشت خوش خون، باز از نو بال بكش (پرواز كن)
دور بده صدات رو از اون مال به اين مال (3)

كبك رشت خوش خون، رو بكن به سمت كوه كينو
برسون صدات رو از اون كوه به اين كوه

كبك رشت خوش خون، والله دردم رو تو مي‌دوني
باز دوباره اومدم تا كه برام بخوني

بهيگ: 6- دنگ و فنگ

ترجمه فارسي و متن ترانه دنگ و فنگ از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بنه اي روزگاره، چطو دنگ اي دراره
بنه چه دنگِ فنگي، دراورده دوواره
شو و رو بارمونه، به دين كارمونه
چنو بي كار امونه، كه كس سر ني دراره

گرفتارم به نيرنگ زمونه
نديدم دنگي چي دنگ زمونه
اي بينم هم زنو بي ساز ايبازه
نيوفتا كس منه چنگ زمونه

زمونه كرده چينو بي قرارم
زهشت از كار خم هم دي ندارم
ديه جون به سر آبيمه ز كارس
بنه چندي گره ونده به كارم
بنه چندي دووارته، گره ونده به كارم

خووي ديه روا ني، كسي دي آشنا ني
برم از كي بپرسم، په سيچه دي بفا ني

بسي كه دل گرونم، چه وابيده ندونم
بلا كردمه رهنه، كسي نيده نشونم

تو يارنبازي دنيانه بــِـنـيــَر
تيارت بازي و اي حرفانه بنير
كسي گوشس بدهكار كسي ني
به اي دوره تو اي كارانه بنير

كلو وابيدنم دي اُ نهنگه
بسي كه اي زمونه نافرنگه
ز دستس مو چه تهلي‌ها كشيمه
اما زير سر او دنگ دنگه
اما زير سر او بنه چه دنگ دنگه
ادا و اطوار
بنگر (ببين) اين روزگار رو، چطور ادا (بازي) در مياره
ببين چه ادا اطواري در آورده دوباره
شب و روز روي دوشمونه، به دنبال كارمونه
چنون بي كار مي‌مونه، كه كسي سر در نمياره

گرفتارم به نيرنگ زمونه
نديدم ادايي مثل اداي زمونه
مي‌بينم باز از نو (دوباره) بدون ساز مي‌رقصه
نيفته كسي توي چنگ زمونه

زمونه چنون بي قرارم كرده كه
آرامشي از كار خودم هم ديگه ندارم
ديگه جون به سر شدم از كارش
ببين چقد گره گذاشته به كارم
ببين چقد دوباره گره گذاشته به كارم

خوبي ديگه روا نيست، كسي ديگه آشنا نيست
برم از كي بپرسم، پس چرا ديگه وفا نيست

از بس كه دلتنگم، نميدونم چي شده
گم كردم راه رو، كسي نشونم نميده

تو حيله‌گري دنيا رو ببين
تئاتربازي (نقش بازي كردن) و اين حرف‌ها رو ببين
كسي گوشش بدهكار كسي نيست
توي اين دوره تو اين كارها رو ببين

ديوونه شدنم ديگه نزديكه
از بس كه اين زمونه ناجنسه
از دستش من چه تلخي‌ها كشيدم
اما زير سر اون راحت راحته
اما زير سر اون ببين چه راحت راحته

بهیگ: آسمون اور اگرد

ترجمه فارسي و متن تصنيف شو چارده از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
آسمون اورِ گرهد (هاي به خدا) بارونِ در وند
آرمون ديدنت (ها به خدا) منه دلم مند

هم ز نو اورِ گرهد (هاي به خدا) بارون شرشر
ندونم چه بكنم (هاي به خدا) وا اي دل پر

دلم ايخوا واي دلم ايخوا (هاي به خدا) حنده به لووم بو
برچ برچ نور مه (هاي به خدا) منه اي شووم بو

وا امشو چارده شووه به مال نويدي
كاشكي كه يه جوري بي چي مه بزيدي

وا امشو چارده شووه (ها به خدا) كه دير ز مالي
آرمونت به دلم (هاي به خدا) جات منده خالي
شب چهارده
آسمون ابر رو گرفت، بارون رو شروع كرد
آرزوي ديدنت توي دلم موند

باز از نو ابر رو گرفت، بارونِ شــُر شــُر
نمي دونم چه بكنم با اين دلِ پــُر

دلم ميخواد، واي دلم ميخواد، خنده به لبم باشه
درخشش نور ماه توي اين شبم باشه

با امشب چهارده شبه [كه] به مال (محل سكونت خانواده‌ها) نيومدي
كاشكي كه يه جوري بود مثل ماه سر ميزدي

با امشب چهارده شبه كه دور از مال هستي
آرزوت به دلم، جات مونده خالي

بهيگ: 7- بهيگ

ترجمه فارسي و متن ترانه بهيگ از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
وريستين ورستين اوردن بهيگه
به سر چادر اسبيد و افتو وه تيگه

ددوم درگل جم بكن دور چاله
بكش پيش پاس گو تو نر ميش كاله

ز آستاره‌ها گل بريزين به شونس
بدين مه و افتونه سي ري گشونس

ددوم رو بكن چالنه پر ز انگــِـشت
بريزين به چاله مل گرگ و دينشت

بگوين ميشكاله بكش ساز كرنا
جغل يل سي بازي وريستانه وا پا

بزن تركه بازي و چوپي و سرناز
وري ميشكال دي بكن هف منه ساز

بوازين و تشمال برين وانياسون
برين خرسكانه ونين زير پاسون

بهيگه برين در بدين دور تش كــُر
بريزين به تش زاگ اسبيد و كندر

وريستين بهيگه اوردن سواره
ز آستاره ميل پا و دستينه داره

سي نفتس يه خالك ز افتو بيارين
سي گوشواره‌هاس مهنه از رو درارين

نِها تش وه كه برچ برچ جهازس
بدين هرچي خواسته ولا ايبرازس

جهازه برين و بچينين سر چل
بخونين دوا لالي و هي گل هي گل

دوانه بگوين رخت نونه به ور كن
وري زيتري گو دي ماله خـَـوَر كن

بزن ميشكال تا كه مردم جم آبون
دهل كو بكو گوش شيطونه كر كن

بوازين سه پا و بگردين به چوپي
دهل كو بكو چوب سرناز و تركي

بگوين هي گل هي گل سي بخت سفيدس
بريزين نمك پر چشم حسيدس
عروس
پاشين! پاشين! آوردن عروس رو
به سرش چادر سفيد و آفتاب به پيشونيه

خواهرم! دخترها رو جمع بكن دور چاله (1)
قربوني كن جلوي پاش، اي برادر! تو قوچ نر گله رو (2)

از ستاره‌ها گل بريزين به شونه‌اش
ماه و خورشيد رو بدين براي روگشانش (3)

خواهر! برو چاله رو پر از زغال گداخته بكن
بريزين توي چاله، موي گرگ و اسپند

بگين ميشكال (4) رو كه بنوازه ساز كرنا
بچه‌ها (پسراي جوان) براي رقصيدن پا شده‌اند

بنواز «تركه بازي» و «چوپي» و «سرناز» (5)
پاشو ميشكال، ديگه بكن فوت توي ساز

برقصين و تشمال رو ببرين به پيشوازشون
ببرين خرسك‌ها (نوعي فرش دستباف) رو بذارين زيرپاشون

عروس رو ببرين دور بدين دور آتش؛ اي پسر
بريزين توي آتيش، زاج سفيد و كُندُر

پاشين عروس رو آوردن سواره
از ستاره‌ها، ميل‌پا (6) و دستبند داره

براي بيني‌اش يه خالك (پولك تزئيني دماغ) از آفتاب بيارين
براي گوشواره‌هاش، ماه رو از بيخ در بيارين

آتيش انداخت (آتش نهاد) به كوه، برق (درخشش) جهازش
بدين هرچي ميخواسته، والله لياقتشو داره

جهاز رو ببرين و بچينيد روي سكوي داخل سياه چادر
بخونيد ترانه‌ي «دوا لالي» و ترانه‌ي «هي گل هي گل» رو (ترانه‌هاي مخصوص عروسي)

داماد رو بگين لباس نو به تن كنه
پاشو زودتر، برادر ديگه اهالي محله رو خبر كن

بزن ميشكال تا كه مردم جمع بشن
اي دهل‌زن! بكوب گوش شيطون رو كر كن

رقص «سه پا» رو انجام بدين و دور دايره‌ي رقص بچرخين
اي دهل‌زن! چوب دهل رو براي رقص‌هاي «سحرناز» و «تركي» بزن

بگين «هي گل هي گل» براي بخت سفيدش
بريزين نمك، اونقدر كه پُر بشه چشم حسودش

بهيگ: 1- وار نو

ترجمه فارسي و متن ترانه وار نو از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
گرمسير گرمه، گرمه ولا و باد گرم اياره
كاشكي كه زي‌تر مال بار كنه بريم ايلاق دوواره
گرمسير گرمه، بيوين بار كنيم گويل بريم سي سَرحَد
بزنيم آخه يه وار نو بهليم اي كهنه واره

كوه زردنه بوگوين بوگوين كرديمه گردواري
تي به ره بو تا مالا بيان آخه ز آسماري

كوه زردنه بوگوين بوگوين آخه منديرمون بو
گردواري كرديمه پاي آخي وابا مه نو

كوه زردنه بوگوين بوگوين آخي كوگس بخونه
سر چارده نوم خدا آخي دي مال كنونه

كاشكي يه سال مالا ونن آخي پا چشمه ساري
هر كسي بره صو تا پسين آخي به دين كاري

كاشكي يه سال مالا ونن آخي وار برافتو
هر كسي بره به دين كاري از صو تا سر شو

شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيوِ كلخنگ
ميشكاله بوگوين بوگوين آخي منشينه بي دُنگ

شو يه تش تنگي بزنيم آخي ز هيوِ بايُم
ميشكاله بوگوين بوگوين آخي هف كنه قايُم

بيوين يه تش تنگي بزنيم آخي دورس بوازيم
ميرشكال اي هف كن به ساز همه مندير سازيم
منزلگاه جديد
گرمسير گرمه و باد گرم [را] مياره
كاشكي كه زودتر مال جمع كنه بريم ايلاق (جاي خنك) دوباره
گرمسير گرمه بياين جمع كنيم برادران بريم براي (به سمت) سرحد (1)
بزنيم (درست كنيم، برپا كنيم) يه جاي زندگي نو، ول كنيم اين منزلگاه كهنه رو

زردكوه رو بگين [بساطمون رو] جمع كرديم
چشم به راه باشه تا مال‌ها بيان از كوه آسماري

زردكوه رو بگين منتظرمون باشه
جمع كرديم كامل، با ماه نو

زردكوه رو بگين كبكش بخونه
سر چهاردهم ماه ماشاءالله ديگه كوچ مال است

كاشكي كه يه سال مال‌ها بساطشون رو بذارن پاي يك چشمه‌سار
هر كسي بره صبح تا عصر به دنبال كاري

كاشكي كه يه سال مال‌ها بساطشون رو بذارن توي منطقه‌ي رو به آفتاب
هركسي بره دنبال كاري از صبح تا سر شب

شب يه آتيشي (2) بزنيم از هيزم كلخنگ (3)
ميشكال رو بگين نشينه بي صدا

شب يه آتيشي (2) بزنيم از هيزم بادام
ميشكال رو بگين فوت كنه محكم

بياين يه آتيشي (2) بزنيم دورش برقصيم
اي نوازنده‌ي تـُشمال، فوت كن به ساز، همه منتظر ساز هستيم

دنگ و فنگ: دنگ و فنگ

ترجمه فارسي و متن ترانه دنگ و فنگ از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بنه اي روزگاره، چطو دنگ اي دراره
بنه چه دنگِ فنگي، دراورده دوواره
بفا رهده به كوري، ديه نيبو بجوري
زمونه چنو تهله، كه كس سر ني دراره

گرفتارم به نيرنگ زمونه
نديدم دنگي چي دنگ زمونه
اي بينم هم ز نو بي ساز ايبازه
نيوفتا كس منه چنگ زمونه

زمونه كرده چينو بي قرارم
زهشت از كار خم هم دي ندارم
ديه جون به سر آبيمه ز كارس
بنه چندي گره ونده به كارم
بنه چندي دووارته، گره ونده به كارم

خووي ديه روا ني، كسي دي آشنا ني
برم از كي بپرسم، په سيچه دي بفا ني
بسي كه دل گرونم، چه وابيده ندونم
بلا كردمه رهنه، كسي نيده نشونم

تو يارنبازي يارانه بنگر
تيارت بازي اي دنيانه بنگر
كسي گوشس بدهكار كسي ني
به اي دوره تو اي خارانه بنگر

كلو وابيدنم دي اُ نهنگه
بسي كه اي زمونه نافرنگه
ز دستس مو چه تهلي‌ها كشيمه
اما زير سر او دنگ دنگه
اما زير سر او بنه چه دنگ دنگه
ادا و اطوار
بنگر (ببين) اين روزگار رو، چطور ادا (بازي) در مياره
ببين چه ادا اطواري در آورده دوباره
وفا رفته به نابودي، ديگه نميشه پيدا كني
زمونه اينقدر تلخه، كه كسي سر در نمياره

گرفتارم به نيرنگ زمونه
نديدم ادايي مثل اداي زمونه
مي‌بينم باز از نو (دوباره) بدون ساز مي‌رقصه
نيفته كسي توي چنگ زمونه

زمونه كرده اينچنين بي‌قرارم
ديگه تحمل كار خودم رو هم ندارم
ديگه جون به سر شدم از كارش
ببين چقد گره گذاشته به كارم
ببين چقد دوباره گره گذاشته به كارم

خوبي ديگه روا نيست، كسي ديگه آشنا نيست
برم از كي بپرسم، پس چرا ديگه وفا نيست
از بس كه دلتنگم، نميدونم چي شده
گم كرده‌ام راه رو، كسي نشونم نميده

تو نيرنگ بازي ياران رو ببين
تئاتر بازي (نقش بازي كردن) اين دنيا رو ببين
كسي گوشش بدهكار (متوجه) كسي نيست
به اين دور و زمونه تو اين خارها رو ببين

ديوانه شدنم ديگه نزديكه
از بس كه اين زمونه ناجنسه
از دستش من چه تلخي‌ها كشيده‌ام
اما زير سر اون راحت راحته
اما زير سر اون ببين چه راحت راحته

دنگ و فنگ: شوِ مهی

ترجمه فارسي و متن ترانه شوِ مهي از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چه خووه (آخي) شو مهي (والا) منه كوه و كوهسار
بروي (آخي) تيتم رهي (والا) با شوق ديدار
چه خووه (آخي) شو مهي (والا) پاي پياده
بروي (آخي) تيتم رهي (والا) سي ديدن يار

آرمون دارم كه بياي وادياري
بيايي و وابا خوت شادي بياري
آرمون دارم كه سير تيت بنشينم
باف باف هي گل از حرفات بچينم
گل از حرفات بچينم

آرمون دارم بيايي همي امشو
تاريكينه بشكني وا گل افتو
آرمون دارم بياي وابا سفيده
آسمونِ بختمه ورداري از خو
آخي ورداري از خو

گردواري كردمه بيام به دينت
آرمون دارم كه وابوم همنشينت
گردواري كردمه بيام به ديندات
هرجا كه ايري دست خدا به همرات
دست خدا به همرات
شب مهتاب
چه خوبه (آخه) شب مهتاب توي كوه و كوهسار
بري (آخه) توي «راه مال رو» (والله) با شوق ديدار
چه خوبه (آخه) شب مهتاب (والله) با پاي پياده
بري آخه توي «راه مال رو» براي ديدن يار

آرزو دارم كه بياي و پيدا شوي
بياي و با خودت شادي بياري
آرزو دارم كه [يك دل] سير پيشت بشينم
دسته دسته گل از حرفات بچينم
گل از حرفات بچينم

آرزو دارم بياي همين امشب
تاريكي رو بشكني با گل خورشيد
آرزو دارم بياي با سپيده (سحر)
آسمون بختم رو از خواب برداري (بيدار كني)
آخي؛ برداري از خواب

[بساطم رو] جمع كردم بيام به دنبالت
آرزو دارم كه بشم همنشينت
جمع كردم بيام به دنبالت
هرجا كه ميري دست خدا به همراهت
دست خدا به همراهت

دنگ و فنگ: کوگ تاراز

ترجمه فارسي و متن ترانه كوگ تاراز از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كوگ تاراز آخي بگوين والا چينو نناله
مو دلم آخي كم طاقته والا نه چي هر ساله

كوگ تاراز آخي بگوين والا چينو نخونه
مو دلم آخي كم طاقته جلدي گره بهونه

ندونم سيچه چينو دلم وابام دي ساز نياره
شو و رو تا كي ايخو چينو سرم بازي دراره
خم برم برم ديه برم والا ايچو نواستم
زندگوني چينو سي مو دي والا فاده نداره

آسمون سي مو دنگ مدرار آخه چه زم ايجوري
آستاره بخت مونه ولا ديه بردي به كوري
آسمون هر دم سي مو ولا يه دنگ تازه داره
ندونم سيچه دي ز دلم آخي دس ني ورداره
كبك تاراز
كبك تاراز رو آخه بگين والله اينجور ناله نكنه
من دلم آخه كم طاقته والله مثل هر سال نيست

كبك تاراز رو آخه بگين والله اينجور نخونه
من دلم آخه كم طاقته زود مي‌گيره بهونه

نميدونم چرا اينطور دلم باهام ديگه آروم نمي‌گيره
شب و روز تا كي ميخواد اينطور سرم بازي در بياره
ميخوام برم برم؛ ديگه برم والله اينجا نمونم
زندگي اينطور ديگه برا من والله فايده نداره

آسمون برا من ادا در نيار آخه چي ازم عايدت ميشه؟
ستاره‌ي بخت من رو ديگه والله بردي به نابودي
آسمون هر دم برا من والله يه بازي تازه داره
نمي دونم چرا ديگه از دلم آخه دست بر نمي‌داره

دنگ و فنگ: گل نازدارم

ترجمه فارسي و متن ترانه گل نازدارم از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
گل نازدارم؛
مه شوگارم

بيو بيو كه، دلم سيت تنگه
ندونم تا كي دلت چي سنگه

بهار اووي وا گل گندم
مو تهنا وا درد خوم مندم

ولم كردي وا دل پر دردم
دلم خينه دي ز حرفا مردم

گدي بي كه وا بهار ايام، سيچه په نيائي
حالا ديه باور ايكنم، كه تو بي بفائي

ز ويرت رهدم؛ مكن وام چينون؛ گل نازدارم
بيو كه بي تو؛ ديه مه رهده؛ از اي شوگارم
گل نازدارم
گل نازدارم؛
ماه شبم

بيا بيا كه دلم برات تنگه
نمي‌دونم تا كي دلت مثل سنگه

بهار اومد با گل گندم
من تنها با درد خودم موندم

ولم كردي با دل پر دردم
دلم خونه ديگه از حرف‌هاي مردم

گفته بودي كه با بهار ميام؛ چرا پس نمياي؟
حالا ديگه باور مي‌كنم؛ كه تو بي وفايي!

از يادت رفتم؛ نكن بام اينطور؛ گل نازدارم
بيا كه بي تو؛ ديگه ماه رفته؛ از اين شبم

دنگ و فنگ: دُدر لچک ریالی

ترجمه فارسی و متن ترانه ددر لچک ریالی از مسعود بختیاری (زنده یاد بهمن علاءالدین)
مو که از پاکی دلم چی آسمونه
ندونم سیچه چینو وام سرگرونه؛ سی چینو وام سرگرونه
سر به صحرا بنم از بی همزبونی
سخته تهنا مندن و درد زمونه؛ تهنا وا درد زمونه

دل گرونیم همه جا و هر دیاره
ار کویر سهده‌ی ار لاله زاره
ار چی اورا ندرای به آسمونم
دشت جونم تشنه و بی چشمه ساره
دی پوییزم بی بهاره

خوت گلی، تیات گلن، هرسات گلابه
دندونات چی بسدن؛ لوات انابه؛ ددر لچک ریالی
کم بکن امروز صوه، در دیه کشتیم
مر نونی که ز غمت دلم کوابه؛ ددر لچک ریالی

خوت دوا، خوت درمونی، خوت درد سختی
دُر بیو بنشین کلم، حالم خرابه
داغی که به دلمه، ز چشم و برگت
ار بخوام خطس کنم، صد تا کتابه
ار بخوام خطس کنم، صد تا کتابه
ددر لچک ریالی
دختر لچک ریالی (1)
من که از پاکی، دلم مثل آسمونه
نمیدونم چرا اینطور باهام نمی سازه؛ ببین چطور با من نمی سازه
سر به صحرا بذارم از بی همزبونی
سخته تنها موندن و درد زمونه؛ تک و تنها با درد زمونه

دلتنگیم همه جا و هر دیاره
اگه کویر سوخته باشه اگر لاله زار باشه
اگه مثل ابرها در نیای به آسمونم
دشت جونم تشنه و بی چشمه ساره
دیگه پاییزم بی بهاره

خودت گلی، چشمات گلن، اشکات گلابن
دندونات مثل مرواریدن، لبات عناب (2) هستن؛ دختر لچک ریالی
کم بکن امروز فردا رو، دختر دیگه کشتیم
مگه نمیدونی که از غمت دلم کبابه؛ دختر لچک ریالی

خودت دوا، خودت درمونی، خودت درد سختی
دختر بیا بشین کنارم، حالم خرابه
داغی که به دلمه، از چشم و ابروت
اگه بخوام بنویسمش، صدتا کتابه
اگه بخوام بنویسمش صدتا کتابه
دختر لچک ریالی

دنگ و فنگ: گردواری

ترجمه فارسي و متن ترانه گردواري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چينو كه منديرتم دونم ايويي
ندونم چه ديديه از اي جدويي
تا كه جون دارم ولا مندير اي مهنم
آخه باور ني كنم كه بي بفويي

گردواري ايكنم ايام به دينت
خوت خه دوني حال هر كي كه نبينت
گردواري ايكنم ايام به جستت
اي نشينم سر ره شو به كمينت

آخي افتو زي افتو در ره هني نويدي
كاشكي كه چي آستاره دي سر بزيدي
افتو زي عفتو در ره سيچه نيويي
ندونم چه ديديه از اي جدويي

افتو زي افتو در ره سيچه نيويي
كاشكي كه چي آستاره دي بدرويي
جمع كردن به قصد كوچ (سفر)
اينچنين كه منتظرم ميدونم مياي
نميدونم چي ديدي (چه خيري ديدي) از اين جدايي
تا كه جون دارم والله منتظر مي‌مونم
آخه باور نمي‌كنم كه بي‌وفايي

جمع مي‌كنم ميام به دنبالت
خودت خب مي‌دوني حال هر كسي رو كه نبيندت
جمع مي‌كنم ميام به دنبالت (به جستجوي تو)
مي‌شينم سر راه، شب به كمينت

آفتاب زد، آفتاب رفت، هنوز نيومدي
كاشكي كه مثل ستاره ديگه سر ميزدي
آفتاب زد، آفتاب رفت، چرا نمياي
نميدونم چي ديدي از اين جدايي

آفتاب زد، آفتاب رفت، چرا نمياي
كاشكي كه مثل ستاره ديگه در بياي

دنگ و فنگ: آسمون اور اگرد

ترجمه فارسي و متن ترانه آسمون اور اگرد از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
آسمون اورِ گرهد (هاي به خدا) بارونِ در وند
آرمون ديدنت (هاي به خدا) مِنِه دلم مند

هم زنو اَورِ گرهد (هاي به خدا) بارون شُرشُر
ندونم چه بكنم (هاي به خدا) وا اي دل پر

دلم ايخوا (هاي) دلم ايخوا (هاي به خدا) حنده به لَوُم بو
برچ برچ نور مه (هاي به خدا) منه اي شووم بو

وا امشو چارده شووه
وا امشو چارده شووه به مال نويدي
كاشكي كه به اي شوم
كاشكي كه به اي شوم چي مه بزيدي

وا امشو چارده شوه (واي به خدا) كه دير ز مالي
آرمونت به دلم (واي به خدا) جات منده خالي

دلم ايخوا (هاي) دلم ايخوا (واي به خدا) حنده به لوم بو
برچ برچ نور مه (هاي به خدا) منه اي شوم بو
آسمان ابري مي‌شود
آسمون ابر رو گرفت، بارون رو شروع كرد
آرزوي ديدنت توي دلم موند

باز از نو ابر رو گرفت؛ بارونِ شــُرشــُر
نمي‌دونم چه بكنم با اين دلِ پــُر

دلم ميخواد خنده به لبم باشه
درخشش ماه توي اين شبم باشه

با امشب چهارده شبه
با امشب چهارده شبه به مال نيومدي
كاشكي كه به اين شبم
كاشكي كه به اين شبم مثل ماه مي‌زدي

با امشب چهارده شبه كه دور از مال هستي
آرزويت به دلم؛ جات مونده خالي

دلم ميخواد خنده به لبم باشه
درخشش ماه توي اين شبم باشه