تاراز: 2- آواز و تصنيف هياري

ترجمه فارسي و متن ترانه هياري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كر وري گو دي وري شو به كمينه
مر گمونت كد بستن صو تا پسينه
هر كي عاشق بو شو و رو خو نداره
ته سوار قافله كي اينشينه

(ولا) آسمون تش نها به صحرا آن اسوسه
نرم باروني ايخواد خاك ببوسه
كرجغليلنه خَوَر كن كه جمابون
تا بوازيم هم ز نو هل هل كوسه

بنگ بكن تا كه پيايل بيان هياري
(آخه) مال ره بار ونه جاوارگ پاري
وا دي امشو تا خروس خون دور يك بويم
تا درا افتو بيا روزا دياري

دُر تو هم وا كن تشه ديلق به پا كن
ار كمك ايخواي وري جار و هيا كن
درگلِ جم كن وابا خوت دور چاله
هيوه بيارين بچل ديندا نيا كن
همياري
پسر، برخيز! برادر ديگه پاشو كه شب به كمين است
مگر در گمان تو كمر بستن فقط مختص به طلوع تا غروب است؟
هركي عاشق باشه شب و روز خواب نداره؛
«سوار انتهاي قافله» كي مي‌نشينه؟

(والله) آسمون آتيش گذاشت به صحرا، در حال سوختنه (1)
بارون نرمي ميخواد [كه] خاك رو ببوسه
پسربچه‌ها رو خبر كن كه جمع بشن
تا برقصيم باز از نو در مراسم دعاي باران (2)

صدا بزن مردها بيان كمك
(آخه) مال رفت مستقر بشه توي محل پارسالي
بايد ديگه امشب تا «خروس خون» (سحر) دور هم باشيم
تا آفتاب در بياد و روز آشكار بشه

دختر! تو هم آتش رو روشن كن و دود غليظي به پا كن
اگه كمك ميخواي پاشو صدا بزن و هياهو كن (3)
دخترها رو جمع كن با خودت دور چاله (4)
هيزم بيارين و بچه‌ها رو سازماندهي كن (5)

تاراز: 5- آواز يار يار

ترجمه فارسي و متن ترانه يار يار از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
(آي) هر چي يار يار اي كنم
هرچي يار يار اي كنم
به خدا يارم نيده پيدا و يارم نيده پيدا
(آي) نومرادي سي خومه و نومرادي سي خومه كه
(آي) مندم خومه تهنا

(آي هي) شو مه و بال رو
(واي) شو مه و بال رو
به خدا خيلي دلنشينه و خيلي دلنشينه
(آي) مو كه يارم ايچو ني
(واي) مو كه يارم ايچو ني
به خدا دلم پر ز خينه

(آي) عاشقي مو ز خوت (اي)
(واي) عاشقي مو ز خوت (اي)
به خدا غمت چه شيرينه و غمت چه شيرينه
(آي) هر كس كه عاشق نبو (و هركس كه عاشق نبو)
(آي) كلت ني نشينه

(آي) عاشقي مو ز خوت (اي)
(واي) عاشقي مو ز خوت (اي)
به خدا غمت چه گرونه
(آي) هر كس كه عاشق نبو (و هركس كه عاشق نبو)
به خدا قردته ندونه
يار يار
هر چي يار يار مي‌كنم
هر چي يار يار مي‌كنم
به خدا يارم پيداش نميده و يارم پيداش نميده
ناكامي برا خودمه و ناكامي برا خودمه كه
موندم خودم تنها

شب مهتاب و كنار رود
شب مهتاب و كنار رود
به خدا خيلي دلنشينه و خيلي دلنشينه
من كه يارم اينجا نيست
من كه يارم اينجا نيست
به خدا دلم پر از خونه

عاشقي! خوش به حالت
عاشقي! خوش به سعادتت
به خدا غمت چه شيرينه
هر كس كه عاشق نباشه
كنارت نمي‌نشينه

عاشقي! خوش به حالت
عاشقي! خوش به سعادتت
به خدا غمت چه سنگينه
هر كي عاشق نباشه
به خدا قدر تو رو نمي‌دونه

تاراز: 1- تصنيف كوگ تاراز

ترجمه فارسي و متن ترانه كوگ تاراز از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
ندونم سيچه چينو دلم وابام دي ساز نياره
شو و رو تا كي ايخو سرم چينو بازي دراره
خم برم ديه برم برم والا ايچو نواستم
زندگوني چينو سيمو دي والا فاده نداره

كوگ تاراز آخي بگوين والا چينو نناله
مو دلم آخي كم طاقته والا نچي هرساله
كوگ تاراز آخي بگوين والا چينو نخونه
مو دلم آخي كم طاقته جلدي گره بهونه

آسمون سي مو دنگ مدرار آخي چه زُم ايجوري
آستاره بخت مونه ديه والا بردي به كوري
آسمون هردم سي مو ولا يه دنگ تازه داره
ندونم سيچه دي ز دلم آخه دس ني ورداره
كبك تاراز
نمي‌دونم چرا اينطور دلم باهام ساز نمياره
شب و روز تا كي ميخواد سرم اينطور بازي در بياره
ميخوام برم ديگه برم برم والله اينجا نمونم
زندگاني اينطور براي من ديگه والله فايده نداره

كبك تاراز رو آخه بگين والله اينطور ناله نكنه
من دلم آخه كم طاقته والله نه مثل هر ساله (مثل هر سال نيست)
كبك تاراز رو آخه بگين والله اينطور نخونه
من دلم آخه كم طاقته زودي مي‌گيره بهونه

آسمون برا من ادا در نيار، آخه چي ازم عايدت ميشه؟ (1)
ستاره‌ي بخت من رو ديگه والله بردي به نابودي
آسمون هر بار براي من والله يه اداي تازه داره
نمي‌دونم چرا ديگه از دلم آخه دست بر نمي‌داره

تاراز: 4- سازينه خواني سرناز (سحرناز)

ترجمه فارسي و متن ترانه سرناز از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
دلم دي طاقت نداره
ديه وابام ساز نياره
دي تش نها به جونم
مو سي تو چينو ايسوسم
كه ز مردم ايگروسم
سي تو چينون ايخونم

تو خه نوني هاي هاي
شوق ديدارت صو و تا پسين
شو تا دم صو چندي خين كرده به دل مو
بسه ديه هاي هاي
چندي تهنا بويم خوت وري بيو دي
آخه تا كي چي مه و افتو دير ز يك و دو
سحرناز
دلم ديگه طاقت نداره
ديگه باهام سازش نمي‌كنه
ديگه آتيش گذاشت به جونم
من برا تو اينطور مي‌سوزم
كه از مردم قايم ميشم
برا تو اينطور مي‌خونم

تو كه نمي‌دوني
شوق ديدارت صبح و تا عصر
شب تا دم صبح، چقدر خون كرده به دل من
بس است ديگه
چقدر تنها باشيم خودت پاشو بيا ديگه
آخه تا كي مثل ماه خورشيد دور از همديگه

تاراز: 7- آواز ستين دل

ترجمه فارسي و متن آواز ستين دل از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بيو كه وابا يك يه عهدي بونديم
(آي) حالا كه مونو تو چي خين يكيم گو
نوا بنشينيم؛ مو كه اي وريستم
(آي) حالا كه مونو تو ستين يكيم گو

تو وا كه چي افتو دي خوت بدرايي
(آي) كه شو نوريسته دووارته به شوخي
ستين دلم نه ستيم وجودم
(آي) بشون كه نزهنيم هم از نو يه دو دي
عزيز دل
بيا كه با هم يه عهدي ببنديم
حالا كه من و تو مثل خون همديگه هستيم
نبايد بشينيم؛ من كه پا ميشم
حالا كه من و تو تكيه‌گاه همديگه‌ايم برادر

تو بايد كه مثل آفتاب ديگه خودت در بياي
كه شب بلند نشه دوباره به شبيخون زدن
عزيز دلم نه! عزيز وجودم (1)
بزن كه زده نشيم يه بار ديگه (2)

تاراز: 8- تصنيف و آواز بي قرار

ترجمه فارسي و متن تصنيف و آواز بي قرار از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
تصنيف:
دلم هم واز زنو شال و قوا كرد
دووارته رهسه از ره مو جدا كرد
ندونم سي چه اي ديلق گرهده
دوتائيمونه وا يك مفتلا كرد

به جونم هم ز نو تش ونده اي دل
نه وام ايگو نه وام ايخنده اي دل
ز دستس نم پنه وا كي بيارم
ولا دي حونمه ور كنده اي دل

تو گير زونيام بيدي دل اي دل
سي هركاري وابام بيدي دل اي دل
ولا دي ليوه وا بيدم ز دستت
تو خو هر جا ناهام بيدي دل اي دل

آواز:
ندونم سيچه هم خو بيقرارم
ز كارم دي خومم سر ني درارم
به روز افتونه پاهم تا به در ره
به شو آستاره‌هانه ايشمارم

منم واسي ديندا دل بدونم
ايترسم بعد از اي دي ول بدونم
آي دلم جا نيگره، اندِي دونم
آي كه خيلي تهله بي حاصل بدونم
بي قرار
تصنيف:
دلم باز دوباره شال و قبا كرد
دوباره راهشو از راه من جدا كرد
نميدونم چرا اين «دود گرفته» (1)
دوتائيمون رو با هم مبتلا (گرفتار) كرد

به جونم باز دوباره آتيش گذاشته اين دل
نه با من ميگه نه با من مي‌خنده اين دل
از دستش نمي‌دونم پناه به كي بيارم
والله ديگه خونه‌ام رو بركنده اين دل

تو گير (2) زانوهاي من بودي دل اي دل
براي هر كاري همراه من بودي دل اي دل
والله ديگه ديوانه شدم از دستت
تو كه همه جا جلوي من (راهنماي من) بودي دل اي دل

آواز:
نمي‌دونم برا چي باز هم بي‌قرارم
از كارم ديگه خودم هم سر در نميارم
در طول روز آفتاب رو مي‌پايم (حواسم به آفتاب است) تا غروب كنه
در طول شب ستاره‌ها رو مي‌شمارم

فكر كردم بايستي دنبال دل راه بيفتم
مي‌ترسم بعد از اين ديگه بيهوده بــِـدَوَم (تلاش كنم)
دلم آروم نمي‌گيره، وگرنه مي‌دونم
كه خيلي تلخه بي حاصل بــِـدَوَم

تاراز: 3- بي بفا

ترجمه فارسي و متن ترانه بي بفا از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
(واي) مو چنون بختم (آي) بده
(هاي) ولا طالم سياهه
(واي) هر چي كه خووي ايكنم
(هاي) ولا ايگون گناهه

ايخوم برم، ديه واي برم
(هاي ولا) ايچون نواستم
(واي) زندگوني و چينونه
(هاي ولا) ديه نخواستم

اي خدا بالا (واي) سري
(هاي ولا) سيل زير پا كن
درد بي درمون مونه
(واي ولا) ديه دوا كن

هر چي كه به مو (واي) گدن
(واي ولا) همس درو بي
حالا باور ايكنم
(واي ولا) كه دي بفا ني
بي وفا
من بختم آنچنان بده
به خدا طالعم سياهه
هرچي كه خوبي مي‌كنم
والله ميگن گناهه

ميخوام برم ديگه برم
اينجام نمونم
زندگاني اينطوري رو
ديگه نخواستم

اي خدا بالاسري
نگاه به زير پا كن
درد بي درمون من رو
ديگه دوا كن

هرچي كه به من گفتن
همش دروغ بود
حالا باور مي‌كنم
كه ديگه وفا نيست

تاراز: 6- تصنيف آخي واي

ترجمه فارسي و متن ترانه آخي واي از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
اي خدا بال بم بده جور كموتر (آخه واي)
بروم بال اوشنون ايلاق چال تر (آخي واي)

اي خدا بال بم بده تا بزنم بال (آخه واي)
بروم بال اوشنون اي مال و او مال (آخه واي)
(آخه واي) هم تا قيامت

اي خدا بال بم بده تا بزنم فر (آخه واي)
بروم بال اوشنون اي در و او در (آخه واي)

اي خدا بال بم بدم دو بال اسپي (آخه واي)
بروم بال اوشنون هرجا كه غم ني
واي بروم هرجا كه غم ني

چه خوبه مالا ونن مينه مرغه زاري
واي كوميتچال زين كني
باز زين دراري واي زين كني باز زين دراري

كوميتچال زين كني بري به يورقه
واي لغم طلا گري؛ نالاسه نرقه
واي به خدا نالاسه نرقه

قاليانه فرش كنين همه يك انداز
آي ميشكال بگويين، هف كن مينه ساز
آي بگويين هف كن منه ساز

قاليانه فرش كنين يه لا و دو لا
واي ميشكال بگويين، هف كن به كرنا
واي بگويين هف كن به كرنا
آخه واي
اي خدا بال بهم بده مثل كبوتر
بروم بال افشان، به ييلاق «چال تر» (ييلاق ايل بابادي)

اي خدا بال بهم بده تا بزنم بال
برم بال بزنم اين مال و اون مال (1)
باز تا قيامت

اي خدا بال بهم بده تا بزنم پَر
برم بال‌زنان اين طرف و اون طرف

اي خدا بال بهم بده، دو بال سپيد (سفيد)
بروم بال افشان، هر جا كه غم نيست
واي برم هر جا كه غم نيست

چه خوبه مال‌ها بساط بذارن توي يه مرغزار
واي اسب بور پيشوني سپيد رو زين كني
بازي در بياري، واي زين كني، بازي در بياري (2)

اسب رو زين كني ببري به حال يورتمه
افسار طلا بگيري؛ نعل‌هاش رو نقره [بگيري]
به خدا نعل‌هاش رو نقره

قالي‌ها رو فرش كنين همه يه اندازه
ميشكال (3) رو بگين فوت كنه توي ساز
بگين فوت كنه توي ساز

قالي‌ها رو فرش كنيد يه لايه و دو لايه
ميشكال رو بگين فوت كنه توي كرنا
بگين فوت كنه توي كرنا