ویر: بچیل مال

ترجمه فارسي و متن آهنگ بچيل مال از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بچي‌يل مالمون (واي) سيچه زمندين
اسبونه زين بكنين شالانه بوندين

بچيل مالمون (واي) سيچه نيائين
اسبونه زين بكنين (واي) همه بيائين

لامردونه فرش كنين (واي) قالي و خرسك
مهمنون اوني ايان (واي) پشت سره يك

قاليانه فرش كنين (واي) يه لا و دو لا
مهمنون اوين رسين (واي) بوگوين بفرما

مهمنون اوين رسين، بارانه (واي) وندن
«خش اويدي» بوگوينسون (واي) همه زمندن

مهمنون اوين رسين سوار و پياده
كر وريستين بكنين (واي) كشتي اماده
بچه هاي روستا
بچه‌هاي روستامون (1) چرا خسته‌اين؟
اسب‌ها رو زين بكنيد، پارچه‌هاي دور كمر رو ببنديد (2)

بچه‌هاي روستامون چرا نمياين؟
اسب‌ها رو زين كنين؛ همه بياين

سالن پذيرايي رو بپوشونيد با قالي و فرش‌هاي دستباف (3)
مهمون‌ها دارن ميان (4) پشت سر هم

قالي‌ها رو پهن كنيد، يه لايه و دو لايه
مهمون‌ها اومدن رسيدن، بگين «بفرما»

مهمون‌ها اومدن رسيدن، بارها رو گذاشتن (5)
«خوش آمدي» بگوئيدشون، همه خسته‌اند

به مهمون‌ها برسيد، [چه] سوارها و [چه] پياده‌ها
پسر! پاشين بهترين گوسفند (6) رو [براي قرباني كردن] آماده بكنين

ویر: دراو (درو)

ترجمه فارسي و متن آهنگ دراو از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بيوين ريم هياري به مال بالا
غله‌ها نچيده مندن سر پا

صو تا پسين درو كنيم پاي غله‌هانه
درگل برن پاك بكنن جا خرمنانه

كر حيونونه بيارين بووندين
ولا ايدونم همه زمندين

هوله كنين تا دم صو پاي خرمنانه
كر تو وابا آستاره صو بيار جنگرانه

هورانه بيارين وا يك بتينين
كيل بيارين گندم بپينين

كرگل برن بار آسيووي ار كه گي آبو
درگل ايخون نون بپزن ز گندم نو
درو (برداشت محصول)
بياين بريم همياري (1) به مال بالايي (2)
غله ها نچيده موندن سر پا

صبح تا عصر، كامل (3) درو كنيم غله‌ها رو
دخترها برن پاك بكنن جاي خرمن‌ها رو

اي پسر! حيوان‌ها رو بيارين ببندين (4)
والله مي دونم همه خسته ايد

بوجاري كنيد (5) تا نزديك صبح، تمام خرمن‌ها رو
اي پسر! تو همزمان با ستاره‌ي صبح، چنگك‌ها رو بيار

خورجين‌ها رو بيارين با هم بتكونيد
پيمانه رو بيارين گندم وزن كنيد

پسرها برن آسياب اگه كه نوبتشون باشه
دخترها ميخوان نون بپزن از گندم تازه

ویر: آواز کوگ خوش خون

ترجمه فارسي و متن آواز كوگ خوش خون از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كوگ رشت خوش خون (اي ولا آي) دنگي به گليته
تاراز زير پاته (ولا آي) زرده ري به ريته
كوگ رشت خوش خون (اي) بگو (آي) بند كي به پاته؟
دست كافر كي بگو (آي) خفت دور ناته

كوگ رشت خوش خون (اي) كاشكي هي بخوني
بنگ قه قها تو (آي) جون ايده به زوني
كوگ رشت خوش خون (اي) دردمه تو دوني
هم ز نو اويدم (ولا) تا كه سيم بخوني
كبك رنگي خوش خوان
كبك رنگي (1) خوش‌خوان رازي در گلو داري (2)
كوه تاراز زير پاي توئه (3)، كوه زرده رو به روي توئه (4)
كبك رنگي خوش‌خوان بگو بند كي به پاي توئه؟
دست سنگدل كي بگو بيخ تا بيخ دور گردنته

كبك رنگي خوش‌خوان كاشكي هي بخوني
صداي آواز قه‌قه‌هاي تو (5) جون ميده به زانو (6)
كبك رنگي خوش خوان دردم رو تو مي دوني
باز از نو (دوباره) اومدم تا كه برام بخوني

ویر: ناسازگاری

ترجمه فارسي و متن ترانه ناسازگاري از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
بنه دنيا چطو دنگ ايدراره
خونه هر رو ز يه رنگ ايدراره
سر ناسازگاري داره وا مو
ولا خين ز دل سنگ ايدراره

پريشونم پريشون از زمونه
تشي بوفتا منه جون زمونه
نديده هيچ كسي زس مهربوني
حوار از چنگ و دندون زمونه

ولا دي كوه گرم از كار دنيا
كدم خيرده به زير بار دنيا
نداره چشم و ري وا آدميزاد
به دست كينه نم اوسار دنيا
ناسازگاري
بنگر (ببين) دنيا چطور ادا در مياره
خودش رو هر روز از يه رنگ در مياره
سر ناسازگاري داره با من
والله خون از دل سنگ در مياره

پريشونم؛ پريشون از زمونه
آتيشي بيوفته توي جون زمونه
نديده هيچ كسي ازش مهربوني
فرياد از چنگ و دندون زمونه

والله ديگه ديوانه ميشم (1) از كار دنيا
كمرم خـُرد است به زير بار دنيا
نداره چشم و رو با آدميزاد
نميدونم افسار دنيا به دست كيه

ویر: گرفگار

ترجمه فارسي و متن ترانه گرفگار از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
گرفگارم به نيرنگ زمونه
نديدم دنگي چي دنگ زمونه
اي بينم سيم ز نو بي ساز ايبازه
نيوفتا كس منه چنگ زمونه

ز بخت كد بريده خوار و زارم
زهشت از دست اي ليوه ندارم
ديه جون به سر آبيمه ز كارس
بنه چندي گره ونده به كارم

ندونم سيچه هم خو بيقرارم
ز كارم دي خومم سر ني درارم
به روز افتو اي پاهم تا به در ره
به شو آساره هانه اي شمارم
گرفتار
گرفتارم به نيرنگ زمونه (روزگار)
نديدم ادايي مثل اداي زمونه
مي‌بينم دوباره (از نو) برام بدون ساز، مي‌رقصه
كسي توي چنگ زمونه نيفته

از بخت كمر بريده (از بدشانسي) خوار و زار هستم
آسايش از دست اين ديوانه (اشاره به بخت بد) ندارم
ديگه جون به سر شده‌ام از كارش
ببين چقدر گره گذاشته به كارم

نمي‌دونم برا چي اينقدر بي‌قرارم
از كارم ديگه خودم هم سر در نميارم
روز حواسم به خورشيده تا غروب كنه
شب ستاره‌ها رو مي‌شمارم

ویر: تصنیف کوگ نازنین

ترجمه فارسي و متن تصنيف كوگ نازنين از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
دنگ پار و پيرار ويده وا خيالم
بو نها به لاشم، سُهده پرك بالم
تهنويي چه ليشه! ليش چاره ناچار
كوگ نازنينم بيو برس به حالم

روزگار بنير ايخوم واباس نسازم
ار كه وام ابو دي دونه بس نبازم
بخت كد بريدم كرده خوار و زارم
كوگ نازنينم با تو سرفرازم
كبك نازنين
ياد پارسال و پريسال اومده توي فكرم
خسته ام كرد (1)، پر و بالم و سوخت
تنهايي چه بده (2)، بد و بدون چاره
كبك نازنينم بيا برس به حالم

روزگار رو ببين، ميخوام باهاش نسازم
اگه كه با من باشه ديگه دو رو بهش نمي بازم (3)
بخت كمر بريده‌ام (4)، خوار و زارم كرده
كبك نازنينم! با تو سرفراز هستم

ویر: آواز کوگ نازنین

ترجمه فارسي و متن آواز كوگ نازنين از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
هم ز نو خيالت تش نها به كارم
روز و شوه چينو كرده زهر مارم
كوگ نازنيم بيو برس به دادم
آخه خوت خه دوني دي مو تاو ندارم

كوگ نازنينم بيو ز نو دووارته
سي دل برشتم هم درار صداته
كوگ نازنينم بيو ز نو بخون سيم
در بده منه مال بنگ قهقهاته
آواز كبك نازنين
باز از نو فكر تو آتيش گذاشت به كارم (1)
روز و شب رو اينچنين كرده زهر مار (تلخ) براي من
كبك نازنينم (2) بيا برس به دادم
آخه خودت مي‌دوني ديگه من تاب (تحمل) ندارم

كبك نازنينم! بيو از نو، دوباره
براي دل سوخته‌ام در بيار صدات رو (آوازت رو سر بده)
كبك نازنينم! بيا دوباره بخون براي من
پخش بكن (3) توي مال (4) صداي «قه‌قه‌ات» (5) رو

ویر: ابوالقاسم خان

ترجمه فارسي و متن ترانه ابوالقاسم خان از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
مر جنگه، مر جنگه
خدا دونه جنگ تفنگه

چار بالون چار طياره (خدا دونه) چارتا زره پوش
ددويل خان ابول (خدا دونه) همه سياپوش

مر او بي مر او بي
خدا دونه جنگ برنو بي

آ رضي كله كزي (خدا دونه) دستم به شالت
(اي) لاشمه خاكي بكن (خدا دونه) برنو حلالت

آ رضي چلمه بگر (خدا دونه) برم هواري
ده تير وا خوت ببر (خدا دونه) سي يادگاري

مر جنگه، مر جنگه
خدا دونه جنگ تفنگه

بالونا بال هوا (خدا دونه) بالا تنيده
ددويل خان ابول (خدا دونه) پلا بريده

مر هو بي مر هو بي
خدا دونه جنگ برنو بي
ابوالقاسم خان
مگر جنگه، مگر جنگه
خدا ميدونه جنگ تفنگه

چهار چرخ‌بال، چهار هواپيما، چهارتا تانك
خواهرهاي ابوالقاسم خان (1)، همه سياه‌پوش (عزادار)

مگه آبه؟ مگه آسونه؟
خدا ميدونه جنگ برنوئه (2)

«آقا رضي خان بابادي» كلاه كزي (3)، دستم به شالت (4)
جسدم رو خاكي بكن، برنو حلال‌ات

آقا رضي كتفم رو بگير، من رو آهسته ببر
تفنگ ده تير رو با خودت ببر براي يادگاري

مگه جنگه، مگه جنگه
خدا ميدونه جنگ تفنگه

هليكوپترها بالاي آسمون در هم پيچيده‌اند
خواهرهاي ابوالقاسم خان، گيسوها بريده (5)
مگه آبه؟ مگه آسونه؟
خدا ميدونه جنگ با تفنگ برنوئه