تاراز: 4- سازينه خواني سرناز (سحرناز)
ترجمه فارسي و متن ترانه سرناز از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
دلم دي طاقت نداره
ديه وابام ساز نياره
دي تش نها به جونم
مو سي تو چينو ايسوسم
كه ز مردم ايگروسم
سي تو چينون ايخونم
تو خه نوني هاي هاي
شوق ديدارت صو و تا پسين
شو تا دم صو چندي خين كرده به دل مو
بسه ديه هاي هاي
چندي تهنا بويم خوت وري بيو دي
آخه تا كي چي مه و افتو دير ز يك و دو
ديه وابام ساز نياره
دي تش نها به جونم
مو سي تو چينو ايسوسم
كه ز مردم ايگروسم
سي تو چينون ايخونم
تو خه نوني هاي هاي
شوق ديدارت صو و تا پسين
شو تا دم صو چندي خين كرده به دل مو
بسه ديه هاي هاي
چندي تهنا بويم خوت وري بيو دي
آخه تا كي چي مه و افتو دير ز يك و دو
سحرناز
دلم ديگه طاقت نداره
ديگه باهام سازش نميكنه
ديگه آتيش گذاشت به جونم
من برا تو اينطور ميسوزم
كه از مردم قايم ميشم
برا تو اينطور ميخونم
تو كه نميدوني
شوق ديدارت صبح و تا عصر
شب تا دم صبح، چقدر خون كرده به دل من
بس است ديگه
چقدر تنها باشيم خودت پاشو بيا ديگه
آخه تا كي مثل ماه خورشيد دور از همديگه
ديگه باهام سازش نميكنه
ديگه آتيش گذاشت به جونم
من برا تو اينطور ميسوزم
كه از مردم قايم ميشم
برا تو اينطور ميخونم
تو كه نميدوني
شوق ديدارت صبح و تا عصر
شب تا دم صبح، چقدر خون كرده به دل من
بس است ديگه
چقدر تنها باشيم خودت پاشو بيا ديگه
آخه تا كي مثل ماه خورشيد دور از همديگه
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 9:6 توسط مجتبی ملائکه
|