ترجمه فارسي و متن تصنيف كاشكي از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
كاشكي يه سال همه مالا بار بوونن كل يك
بنگ بكنين كه بُهونانه بزنن كل يك

شو كه اَوي يه تش تنگي بزنيم منه چاله
دست يكه بگريم و جار بزنيم همه ماله

كر بگويين ميشكاله هف بكنه به منه ساز
دور بگريم و بوازيم گو همه چوپي و سرناز

تش منه كار غم اوفتا، نيله كه جا بگريم
تي يكه دي بنشينيم و گپ دل بزنيم

دسته يكه بگريم و جار بزنيم همه ماله
بيوين كه وابا يكه دي تا صُو بزنيم كل و گاله

گو بگويين ميشكاله هف بكنه منه ساز
در تو بزن كل و گاله، كر تو وريست و بواز

بنگ بكنين كه جم آبون، گو همه ميرگل و زنگل
رخت نوانه بپوشين گو ز دبيت و ز مخمل

ره بكنين كه به ميدون بيان يه دو تا كر چو باز
كل بزنن همه درگل چي قه قه كوگ تاراز
كاشكي
كاشكي يه سال همه‌ي مال‌ها (خانواده‌ها) بساطشون رو بذارن كنار هم
صدا كنين كه سياه چادرها رو بزنن كنار هم

شب كه اومد يه آتيشي بزنيم توي چاله
دست همديگه رو بگيريم و فرياد بزنيم توي سرتاسر مال (خانواده)

پسر[ها] بگين ميشكال (نوازنده‌ي ساز كرنا) فوت كنه توي ساز
دايره بگيريم (حالت رقص) و برقصيم، [اي] برادر! همه‌مون رقص چوپي و سرناز

آتيش توي كار غم بيفته، نميذاره كه آروم بگيريم
كنار همديگه بشينيم و حرف دل بزنيم

دست همديگه رو بگيريم و فرياد بزنيم توي سرتاسر مال
بياين كه با همديگه تا صبح، بزنيم كِل (كيلي لي لي لي...) و فرياد شادي (1)

برادر[ها] بگين ميشكال فوت كنه توي ساز
دختر تو بزن كل و فرياد شادي، پسر تو پاشو و برقص

صدا كنين كه جمع بشن، برادر! همه‌ي زنان و مردان
لباس‌هاي نو رو بپوشين، برادر! از پارچه‌ي دبيت و پارچه‌ي مخمل

راه بدين كه به ميدون بيان يه دو تا پسر چوب باز
كل بزنيد همه‌ي دخترها، مثل قه‌قه (آواز كبك) كبك تاراز
 
 
ترجمه‌ي روان
اي كاش يك سال همه‌ي مال(1)ها ـ از همه‌ي تش‌ها و تيره‌هاي بختياري ـ كنار هم اردو (2) بزنند
فرا بخوانيد كه همه‌ي سياه چادرها كنار هم برپا شود...

شب كه آمد، آتشي كه همه گردش آيند روشن كنيم،
دست در دست هم، همه‌ي مال‌ها را فرا بخوانيم...

پسر! بگو ميرشكار (3) را بخوانند كه ساز زدن آغاز كند،
به دور آتش، همه‌ي رقصنده‌ها را فرا بخوان كه دور بگيريم و ببازيم (4)، هم چوپي (5) و هم سرناز (6)...

آتش در اندوه ما بيفتد، نمي‌گذارد كه بنشينيم
نمي‌گذارد، كنار يكديگر به گپ و گفت دل بنشينيم...

دست يكديگر را بگيريم و به بانگ بلند، همه‌ي بختياري‌ها را فرا بخوانيم،
بياييد تا همه با كل و گاله (7) شب را به صبح برسانيم...

پسر! بگو ميرشكار را بخوانند كه ساز زدن آغاز كند،
دختر! كِل و گاله بزن! پسر! برخيز و بباز!

همه‌ي زنان و مردان ايل را بخوانيد كه گردآيند!
از مخمل‌ها و دبيت هاي نو، رخت تازه بپوشند*

به پسرهاي چو باز (8) ميدان بدهيد،
تا دختران جوان مانند قهقه‌ي كبك تاراز برايشان كِل بزنند...