ترجمه فارسي و متن ترانه تي توم ره از مسعود بختياري (زنده ياد بهمن علاءالدين)
چه خووه آخي، شو مهي والا با شوق ديدار
بروي آخي تيتم رهي والا منه كُه و كوهسار
چه خووه آخي، شو مهي والا پاي پياده
بروي آخي تيتم رهي آخي سي ديدن يار

آرمون دارم كه ري مهته ببينم
همدرنگم بوي وابا صب و پسينم
آرمون دارم كلت هي بنشينم
باف باف هي گل از حرفات بچينم

آرمون دارم بيايي همي امشو
تاريكينه بشكني چي گل افتو
آرمون دارم بياي وابا سفيده
آسمون بختمه ورداري از خو

آرمون دارم بياي دي وادياري
بيايي و وابا خوت شادي بياري
آرمون دارم كه سات بالا سرم بو
بدرويي چي گلا سُور بهاري
راه باريك
چه خوبه آخه، شب مهتابي والله با شوق ديدار
بري توي راه مال رو، توي كوه و كوهسار
چه خوبه شب مهتابي، پاي پياده
بري توي راه مال رو، براي ديدن يار

آرزو دارم كه روي ماهت رو ببينم
همصحبتم بشي صبح و عصرم
آرزو دارم كنارت هي بشينم
دسته دسته‌ي گل از حرفات بچينم

آرزو دارم بياي همين امشب
تاريكي رو بشكني مثل گل آفتاب
آرزو دارم بياي با سپيده ي سحر
آسمون بختم رو برداري از خواب

آرزو دارم بياي و پيدات بشه
بياي و با خودت شادي بياري
آرزو دارم كه سايه ات بالا سرم باشه
در بياي مثل گلاي سرخ بهاري