ترجمه فارسي و متن تصنيف سر بنم وه شون كي از آقاي شمس آقاجري
سر بنم وه شون كي (به خدا) ز ويرت رهدم
اشكندي پيمونته (به خدا) مو سر عهدم

دل گرونه دي دلم (به خدا) ز اي جدايي
مو هني منديرتم (به خدا) تو بي وفايي

سايه ونده سر دلم، غم تو چي برف زرده
دُر وابا افتو بزن كه دلم به سايه منده

چي گـُلا سُهرِ بهار (به خدا) دل مو خينه
ار نياهي ني دران (به خدا) گـُلا باوينه

تا خيالت اي گِرُم (به خدا) ايرم به صحرا
مندمه منه گرمسير دل مو دي ني گره جا

دُر وابا آستاره صُو بدرو به آسمونم
ار بياهي اي وُرا (به خدا) دي آرمونم
سر بذارم به شونه ي كي
سرم بذارم را روي شانه‌ي چه كسي؟ از يادت رفتم
شكستي پيمانت رو، من سر عهدم [هستم]

غمگينه ديگه دلم از اين جدايي
من هنوز منتظرتم، تو بي وفايي

سايه گذاشته روي دلم، غم [نبودن] تو، مثل برف روي «زرد كوه»
[اي] دختر با آفتاب طلوع كن كه دلم به سايه [تاريكي و سردي] مانده

همچون گل‌هاي سرخ بهاري، دلم خون است
اگر نيايي گل‌هاي با بونه در نميان

تا به يادت مي‌افتم ميرم به صحرا
مانده‌ام توي گرمسير (منطقه‌ي قشلاق) دل من جا نمي‌گيرد (بي‌تابي مي‌كند)

[اي] دختر با ستاره‌ي صبح به آسمان من بيا
اگر بيايي آرزويم برآورده مي‌شود