ترجمه فارسي و متن ترانه دلم تنگه از آقاي شمس آقاجري
دلم تنگه بنستونه دلم تنگه گداره
اسير بال پرزينه گرفتار شواره

بيو دي وستم اِز زوني، دلم هيرد و تلويه
دلم صحوون برافتويه، پسينون رو كلويه

نيا دي باز منگشتي، كه كوگونِ كلا برد
دلم سي پازنون خينه، كه قوچونَ بلا برد

دلم تنگه دلم تنگه، دلم تنگه كلوسه
دلم هر جا كه پا اينه غمت زي تر جلوسه

دل مو چي برفه، تيا تو چي افتو
ايكنه تيغشتت، برفا دلمه اَو

ز يك سوا منديم تا وابيديم تهنا
دستت بده دستم، تا واريستيم وا پا

دلم رهده، دلم ويده، ملارم بر دو چويه (***)
خدا دونا بدست تو، دلم چي مشك دويه

دلم تنگه گلا سهره، دلم خينه چويله
تش منِ استخونم هيوه دار ناشليله
دلم تنگ است
دلم تنگ بنستون (1) است؛ دلم تنگ گدار (2) است
در حصاري اسير گشته؛ گرفتار (دلبسته‌ي) منطقه‌ي شوار (3) است

بيا ديگه افتادم از زانو (طاقتي ندارم)، دلم خُرد و پاره پاره است
دلم صبح‌ها «برآفتاب»(4) است و عصرها «روكلو»(5) است

ديگه نمياد «باز» (پرنده‌ي شكاري) كوه مُنگشت [چون] كه كبك‌ها را كلاغ برد
دلم براي «پازنون» (6) خون است كه قوچ‌ها[ي اين منطقه را] بلا و مريضي برد

دلم تنگ است دلم تنگ است، دلم تنگ گياه «كرفس» است
دلم هر جا كه پا بگذارد غم تو زودتر (قبل از دل من) جلويش است

دل من همچون برف است، چشم‌هاي تو چون آفتاب
درخشش پرتو [چشم هاي] تو برف‌هاي دلم رو آب مي‌كنه

از همديگر جدا مانديم و تنها شديم
دستت را بده دستم تا با هم بلند شويم

دل من ميره و مياد (7)، *** (8)
خدا مي‌دونه از دست تو، دلم مثل مشك دوغ است

دلم تنگ گل‌هاي سرخ است، دلم خون است براي گياه «چويل»
آتش توي استخوانم از چوب‌هاي «ناشليل» (نام مكاني) هيزم دارد