تیگ نوشت: آواز کاوه
ترجمه فارسي و متن ترانه آواز كاوه از آقاي كوروش اسدپور
جور كاوه دي كري از ملك ايما ني وريسته
از ميون اي كر دي چي قديما ني وريسته
آسمون تنگه غرمنشي ز اورا ني وريسته
ار چه اورا اوسنن دي سيچه غوغا ني وريسته
كرگل مالن به خو داسون ز درد دل گريوه
دار وانفساي كري سي حرمت دا ني وريسته
لولمي بيدس علي مردونمون نر شير ميدون
دشمنون هر جا قطارن سيچه حالا ني وريستن
تا عروسيمونه دشمن چي عزا كرده به هر جا
دي به تسكين دلامون بانگ كرنا وريسته
اي دريغا! خاك مرگِنه ري پيايل سيچه رهدن؟
روزمون وابيده چي شو افتو ز كفتا ني وريسته
زنگل و ميرگل منه مال خوسون خوگير اويدن
كهخدايون رهدنه بنگي ز حوشا ني وريسته
شير جنگيم آ ابول نيدس خبر دي زس نوردن
گرت ليله تكسوارونس ز كــُــها ني وريسته
از ميون اي كر دي چي قديما ني وريسته
آسمون تنگه غرمنشي ز اورا ني وريسته
ار چه اورا اوسنن دي سيچه غوغا ني وريسته
كرگل مالن به خو داسون ز درد دل گريوه
دار وانفساي كري سي حرمت دا ني وريسته
لولمي بيدس علي مردونمون نر شير ميدون
دشمنون هر جا قطارن سيچه حالا ني وريستن
تا عروسيمونه دشمن چي عزا كرده به هر جا
دي به تسكين دلامون بانگ كرنا وريسته
اي دريغا! خاك مرگِنه ري پيايل سيچه رهدن؟
روزمون وابيده چي شو افتو ز كفتا ني وريسته
زنگل و ميرگل منه مال خوسون خوگير اويدن
كهخدايون رهدنه بنگي ز حوشا ني وريسته
شير جنگيم آ ابول نيدس خبر دي زس نوردن
گرت ليله تكسوارونس ز كــُــها ني وريسته
آواز كاوه
مثل كاوه ديگه پسري از سرزمين ما بر نميخيزد
از ميون اين پسر[ها] ديگه مثل قديمها بر نميخيزد
آسمون گرفته، سر و صداي غرشي از ابرها بلند نميشه
اگه ابرها اينطور باردار هستن ديگه چرا غوغا بر نميخيزد
پسران مال (روستا، محله) به خواب هستن، مادرشون از درد دل گريه ميكنه
دورهي وانفسا است، پسري براي حرمت مادر، از جا بلند نميشه
واويلا بود اگر علي مردان خان ما، شير نر ميدان (1)
دشمنان هر جا صف كشيدن، چرا حالا پا نميشن
تا [وقتي كه] دشمن عروسيمون رو مثل عزا كرده به هر جا
ديگه براي تسكين دلهامون صداي ساز كرنا بلند نميشه
اي افسوس! چرا خاك مرگ را روي مردان ريختند؟ (2)
روزمون شده مثل شب، آفتاب از قلهها سر نميزنه
زنان و مردان توي مال (محل زندگي) خودشون بي حركت شدن
كدخداها رفتهاند، صدايي از خونهها بلند نميشه
شير جنگيام آقا ابوالقاسم خان نيستش، ديگه ازش خبر نياوردن
گرد و خاك تك سوارانش از كوهها بلند نميشه
از ميون اين پسر[ها] ديگه مثل قديمها بر نميخيزد
آسمون گرفته، سر و صداي غرشي از ابرها بلند نميشه
اگه ابرها اينطور باردار هستن ديگه چرا غوغا بر نميخيزد
پسران مال (روستا، محله) به خواب هستن، مادرشون از درد دل گريه ميكنه
دورهي وانفسا است، پسري براي حرمت مادر، از جا بلند نميشه
واويلا بود اگر علي مردان خان ما، شير نر ميدان (1)
دشمنان هر جا صف كشيدن، چرا حالا پا نميشن
تا [وقتي كه] دشمن عروسيمون رو مثل عزا كرده به هر جا
ديگه براي تسكين دلهامون صداي ساز كرنا بلند نميشه
اي افسوس! چرا خاك مرگ را روي مردان ريختند؟ (2)
روزمون شده مثل شب، آفتاب از قلهها سر نميزنه
زنان و مردان توي مال (محل زندگي) خودشون بي حركت شدن
كدخداها رفتهاند، صدايي از خونهها بلند نميشه
شير جنگيام آقا ابوالقاسم خان نيستش، ديگه ازش خبر نياوردن
گرد و خاك تك سوارانش از كوهها بلند نميشه
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 7:57 توسط مجتبی ملائکه
|