ترجمه فارسي و متن ترانه بارون از آقاي محمدعلي منجزي
تَش گِرهدهِ آسمُون / سُهد زِمين و غَلِه مُون
حُشك اَويده چَشمه مُون / اَو نداره مَشكِمُون

غَله ها حُشك آبيدن / بُهونانِ وُر چيدن
تُهيا ديه نيان / بُلبُلون چه وابيدن

گَلِنه كُيه بَريم / بُهونِ كُيه زَنيم
دست كَشيم به آسِمُون / سَوزينه كُيه خِريم

بَختِمُون ايگُوي به خَو / تيامون گِرهدهِ رَو
كُيه ريم بِجُستِ اَو / لاشِمُون گِرهدهِ تَو

اَورِ دِرار به آسمُون / بيار ز راستِ مالِمون
مَر چه اِيبو كه تُك تُكي / بارون زني به مُلكِمون

بارون بزن بارون خُو / چَشمه بياره اَو ز نُو
كَوگُون كه رُهدنه، بيان / قَهقه زنن به كُو ز نُو

زِت اَويديمِ جُدا / دست مونه بِگِر خُدا
نُوكَرونِ حُونَتيم / بارون دي بزن خُدا

دزفول ـ 1381
باران
آتش گرفته آسمان / سوخت زمين هاي زراعي و گندمزارهايمان
خشك شده چشمه ي آب ما / آب نداره مشك ما

گندمزارها خشك شدند / سياه چادرها را جمع كردند
تيهوها (تيهو يا تهي نام پرنده اي) ديگه نمي آيند / چه بر سر بلبل ها آمد

گــَلّه را كجا به چرا ببريم؟ / سياه چادر ها را كجا بر پا كنيم؟
به سوي آسمان دست بلند مي كنيم / [و مي گوييم] سرسبزي را از كجا بخريم؟

گويي كه بخت ما به خواب رفته / چشمانمان به آسمان دوخته شده است
كجا به دنبال آب برويم / بدنمان از بي آبي تب گرفته است

[اي خدا] ابرهاي خودت را به آسمان بياور / بياور نزديك روستاي ما
مگر چه مي شود كه چكه چكه اي باران به زمينهاي ما بِزَني؟

باران بزن! باراني خوب / كه دوباره چشمه هايمان پر آب شود
كبك ها كه از رفته اند برگردند / قهقهشان (آواز كبك) را دوباره در كوه سر دهند

از تو جدا شديم خدا / دستمان را بگير خدا
همه ي ما نوكران درب خانه ي توئيم / باران بزن ديگر خدايا