شيمبار: 2- خريدار تو
ترجمه فارسي و متن ترانه خريدار تو از آقاي محمدعلي منجزي
دلُم خِريدارِ تُونه / به شَوق ديدارِتُونه
مُنه هر روُ تو ايكُشي / كَواوهِ تَش چالِه تُونه
دلُم كه دلدادهِ تُونه / به شَو كه بُو يادهِ تُونه
چه وابيدُم چه وُرم اَويد / يُو هَم ز بَخت طاله خُومه
ايام بِه دينِت گُرّهِ گُر / ايام بِه جُستِت رَه و تُر
دِرُم مَده بِدينِ خُت / تيام ز هَرسام پُرّهِ پُر
دلم ايخواست كه يَه دَمُون / نشينُم بات زيرِ بُهون
كه دردِ دل سي يَك كنيم / بَفا نداره اي زمُون
كَدُم زنُم به پُشتِ بَرد / ز دل كَشُم يَه آهِ سَرد
بيو كه بي تو نَتَرُم / اَويده رنگُ و ريم به زَرد
دلم دي پُر ز درد اَويد / دلت چي سَنگ و بَرد اَويد
بَفا ديه نداري تُو / دلُم ز حرفات سَرد اَويد
دلُم ديه نداره تُو / ز دستِت خُو زَنه به كُو
بيو تو دي مُنه مَكُش / خُووي بُكن وا دلِ مُو
دلم دُو وارتِه بي كَسه / كَسي بِه دادُم ني رَسه
خدا دُونه اَير بياي / دي جُون به قالُوم رَسه
دزفول ـ بهمن 1384
مُنه هر روُ تو ايكُشي / كَواوهِ تَش چالِه تُونه
دلُم كه دلدادهِ تُونه / به شَو كه بُو يادهِ تُونه
چه وابيدُم چه وُرم اَويد / يُو هَم ز بَخت طاله خُومه
ايام بِه دينِت گُرّهِ گُر / ايام بِه جُستِت رَه و تُر
دِرُم مَده بِدينِ خُت / تيام ز هَرسام پُرّهِ پُر
دلم ايخواست كه يَه دَمُون / نشينُم بات زيرِ بُهون
كه دردِ دل سي يَك كنيم / بَفا نداره اي زمُون
كَدُم زنُم به پُشتِ بَرد / ز دل كَشُم يَه آهِ سَرد
بيو كه بي تو نَتَرُم / اَويده رنگُ و ريم به زَرد
دلم دي پُر ز درد اَويد / دلت چي سَنگ و بَرد اَويد
بَفا ديه نداري تُو / دلُم ز حرفات سَرد اَويد
دلُم ديه نداره تُو / ز دستِت خُو زَنه به كُو
بيو تو دي مُنه مَكُش / خُووي بُكن وا دلِ مُو
دلم دُو وارتِه بي كَسه / كَسي بِه دادُم ني رَسه
خدا دُونه اَير بياي / دي جُون به قالُوم رَسه
دزفول ـ بهمن 1384
خريدار تو
دلم خريدار تو است / هميشه به شـوق ديدار تو است
من را هر روز تو مي كشي / با آتش عشقت دلم را كباب مي كني
دلم كه دلداده ي تو است / شب كه مي شود به ياد تو است
چه بلايي بود كه به سرم آمد / اين هم از شانس و طالع خودم است
پشت سر هم به دنبالت مي آيم / به جستجوي را و مسير تو مي آيم
مرا به دنبال خودت مكشان / چشمهايم از اشك هايم پر شد
دلم مي خواست كه يك لحظه / با هم زير سياه چادر بنشينيم
كه درد دل براي هم كنيم / چون اين دنيا وفا ندارد
كمرم را مي زنم (تكيه مي دهم) به پشت تكه سنگي / از ته دل آه سردي مي كشم
بيا كه بي تو نميتوانم / رنگ و رويم به زردي آمده است
دلم ديگه پر از درد شـده / و دل تو مثل سنگ شــده
وفانداري ديگه تو / دلم از حرف هايت سرد شد (حرفهايت را باور نمي كند)
دل من ديگر تاب (طاقت) ندارد / از دست تو ميخواهد بزند به كوه (سر به كوه بگذارد)
بيا ديگه تو من را [بـا بي وفايي ات] نكُش / خوبي بكن با دل من
دلم دوباره بي كس است / كسي بـه داد من نمي رسد
خدا مي دونه اگر بياي / گويي جان به قالبم (كالبدم) مي رسد
من را هر روز تو مي كشي / با آتش عشقت دلم را كباب مي كني
دلم كه دلداده ي تو است / شب كه مي شود به ياد تو است
چه بلايي بود كه به سرم آمد / اين هم از شانس و طالع خودم است
پشت سر هم به دنبالت مي آيم / به جستجوي را و مسير تو مي آيم
مرا به دنبال خودت مكشان / چشمهايم از اشك هايم پر شد
دلم مي خواست كه يك لحظه / با هم زير سياه چادر بنشينيم
كه درد دل براي هم كنيم / چون اين دنيا وفا ندارد
كمرم را مي زنم (تكيه مي دهم) به پشت تكه سنگي / از ته دل آه سردي مي كشم
بيا كه بي تو نميتوانم / رنگ و رويم به زردي آمده است
دلم ديگه پر از درد شـده / و دل تو مثل سنگ شــده
وفانداري ديگه تو / دلم از حرف هايت سرد شد (حرفهايت را باور نمي كند)
دل من ديگر تاب (طاقت) ندارد / از دست تو ميخواهد بزند به كوه (سر به كوه بگذارد)
بيا ديگه تو من را [بـا بي وفايي ات] نكُش / خوبي بكن با دل من
دلم دوباره بي كس است / كسي بـه داد من نمي رسد
خدا مي دونه اگر بياي / گويي جان به قالبم (كالبدم) مي رسد
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:33 توسط مجتبی ملائکه
|