ترجمه فارسي و متن ترانه گفت و لفت از آقاي كوروش اسدپور
ويدم به مالت يار، پرسم احوالت
دلم گير وابي يار تي تيا كالت

تا تو نيديدم يار، سير نوا بيدم
جور سايه ات مو يار، دير نوا بيدم

تا ايا گفت لفت تو به ويرم
ايسوسم ايبريسم و ايميرم
ندونم سي چه وا اي همه سختي
تي دل برد تو جور هويرم

ز غمت مُردم، مُردم اي يار
ز تشت سُهدم سُهدم اي يار

منديرت مندم اي گل گندم
بي تو مو اي گل دل به كه بندم
همصحبتي
اومدم به مال تو اي يار، بپرسم احوال تو
دلم گير است اي يار، پيش چشمهاي رنگي تو

تا تو را نبينم اي يار، سير نميشم
مثل سايه ات من، اي يار! دور نبايد باشم

تا مي آيد همصحبتي با تو، به يادم
مي سوزم، برشته ميشم و مي ميرم
نمي دونم براي چي با اين همه سختي (مقاومت)
پيش دلِ سنگِ تو، مثل خميرم (نرم هستم)

از غمت مُردَم، مُردم اي يار
از آتشت سوختم، سوختم اي يار

منتظرت موندم اي گل گندم
بي تو ـ من اي گل ـ دل به كي ببندم؟